مسجدشهداءبجنورد

.
مسجدشهداءبجنورد

با سلام مسجدالشهداء شهرک شاهدبا زیر بنایی بیش از 1000متر با همت والای اهالی محله ساخته شده و هم اکنون نمازگزاران در سه نوبت (صبح ،ظهر،شب)نماز را به جماعت اقامه می نمایند
آدرس :استان خراسان شمالی بجنوردخیابان امام خمینی غربی شهرک شاهد

۳۷ مطلب با موضوع «زندگی نامه ائمه» ثبت شده است




مادر دو بخش دارد:

«ما» و «در»

...ما هر چه می‌کشیم از بخش دوم است...


"لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قتلک وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظلمک وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ غَصَبَ حقک یا أُمَّاهْ"

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۳ ، ۱۰:۵۳
شهید گمنام


وصیت و سفارش امیر المؤمــــنین علــــ♥ــی (ع) به امام حســـ♥ــین(ع):

پسرم!
گنه کار را ناامید مکن.

چه بسا کسى هست که همیشه با گناه است
سرانجامش بخیر پایان یابد.

چه بسا آدم خوبی ست در اول عمرش
سرانجامش به آتش کشیده شود.

پناه می برم بخدا از آن آتش

برگرفته از کتاب الروضه در مبانی اخلاق صص ۲۵۳ الی۲۵۶

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۲ ، ۱۱:۲۰
شهید گمنام

امام علی علیه‌السلام می‌فرماید: جَانِبُوا الْکَذِبَ فَإِنَّهُ مُجَانِبٌ لِلْإِیمَانِ الصَّادِقُ عَلَى شَفَا مَنْجَاةٍ وَ کَرَامَةٍ  وَ الْکَاذِبُ عَلَى شَرَفِ مَهْوَاةٍ وَ مَهَانَة [3].

از دروغ بر کنار باشید که از ایمان فاصله دارد، راستگو در مسیر نجات و بزرگوارى است اما دروغگو بر لب پرتگاه هلاکت و پستى قرار گرفته است.



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۲ ، ۰۸:۳۴
مرجع وبلاگ نویسان بجنورد

   زیارت عاشورا با صدای حاج حسن خلج :       دانلود مستقیم

برای تماشای تصویر در اندازه واقعی بر روی آن کلیک نمایید
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۲ ، ۱۴:۰۲
شهید گمنام

                                                     

رسول خدا صلی ا... علیه و آله به امیرمومنان علی علیه السلام فرمودند: ای علی! شیعیان تو در روز قیامت رستگارند و چنان چه هر کس به یکی از آن ها اهانتی کند به تو اهانت کرده است و کسی که به تو اهانت کند، به من اهانت کرده است و هرکس به من اهانت کند، خداوند او را داخل آتش جهنم کند.

سپس فرمودند: چه عذاب دردناکی است! ای علی! تو از منی و من از تو، روح تو از روح من است و سرشت تو از سرشت من و شیعیان تو از زیادی سرشت ما خلق شده اند، هر کس آنان را دوست بدارد ما را دوست داشته و اگر کسی با آنان دشمنی کند با ما دشمنی کرده است و هر کس نسبت به آنان کینه بورزد به ما کینه ورزیده است و هر کس به آن ها مهر بورزد، به ما مهر ورزیده است. ای علی! شیعیان تو از تمام گناهان و عیب ها آمرزیده شده اند.

ای علی! بشارت ده به شیعیانت که من هنگام قرارگرفتن در مقام محمود شفیع آنان خواهم بود. ای علی! شیعیان تو شیعه خدا، یاران تو یاران خدا و دوستان تو دوستان خدا می باشند و حزب تو حزب خداست. خوشبخت است آن که دارای ولایت توست و بدبخت است کسی که با تو دشمنی کند.

ای علی! برای تو در بهشت گنجی است و تو مسلط بر آنی. جابر می گوید: روزی نزد پیامبر اکرم صلی ا...علیه و آله بودم، ناگاه رو به طرف علی بن ابیطالب (ع) کردند و فرمودند: ای ابوالحسن! آیا تو را مژده ای دهم؟

عرض کرد: بلی ای رسول خدا(ص)، فرمودند: جبرئیل از طرف خداوند به من خبر داد که هفت خصلت به شیعیان و دوستدارانت عطا شد: مدارا با آنان هنگام مرگ، انس هنگام رمیدن و وحشت مردم، روشنی در هنگام تاریکی، ایمنی در هنگام برپایی قیامت، عدالت در میزان عمل، گذشتن از پل صراط، داخل شدن به بهشت قبل از سایر مردم، در حالی که نور ایمان پیشاپیش و سمت راست آنان در حرکت است. (مشکاة الانوار فی غررالاخبار، الفصل الرابع فی منزلة الشیعه)
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۲ ، ۱۰:۲۲
عشاق المهدی

واقعه ای را که می خوانید شب احیای بیست و یکم در حرم مطهر رضوی توسط حجت الاسلام رفیعی نقل شده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۲ ، ۱۲:۴۸
عشاق المهدی



شهادت به ولایت حضرت علی(ع) هیچ گاه جزء اذان نبوده است. ولی مستحب است که انسان به دنبال شهادت به رسالت پیامبر(ص) این شهادت را نیز ذکر کند. به دلایلی که اشاره خواهیم کرد، شیعه افزودن «اشهد ان علیاً ولی الله» را به اذان نه تنها بدعت و مخالف کتاب و سنت نمی داند، بلکه بر افزودن آن نیز اصرار دارد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۲ ، ۱۵:۲۹
عشاق المهدی

حضرت امیر المومنین علی (ع ) فرزند ابوطالب شیخ بنی هاشم عموی پیغمبر اکرم (ص) بود که پیغمبر اکرم او را سرپرستی نموده و در خانه خود جای داده و بزرگ کرده بود و پس از بعثت نیز تا زنده بود ازآن حضرت حمایت کرد و شر کفار عرب و خاصه قریش را از وی دفع نمود .

علی ع بنا به نقل مشهور ده سال پیش از بعثت متولد شد و پس از شش سال بر اثر قحطی که در مکه و حوالی آن روی دا د بنا به در خواست پیغمبر اکرم ص  از خانه پدر به خانه پسرعموی خود پیغمبر اکرم  منتقل کردید. و تحت سرپرستی و پرورش مستقیم آن حضرت درآمد پس از چند سال که پیغمبر اکرم ص به موهبت نبوت نایل شد و برای نخستین بار در غار حرا وحی آسمانی به وی رسید. وقتی که از غار رهسپار شهر و خانه خود شد وما جرارا فرمودعلی ع به آن حضرت ایمان آورد. وباز درمجلسی که پیغمبرا کرم ص خویشاوندان نزدیک خود را جمع کرده و بدین خدا دعوت نمود فرمود نخستین کسی از شما که دعوت مرا بپذیرد خلیفه و وصی و وزیر من خواهد بود.تنها کسیکه از جای خود بلند شد و ایمان آورد علی ع بود و پیغمبر اکرم ایمان او را پذیرفت و وعده های خود را درباره اش امضا نمود. از این روی علی ع نخستین کسی است که به اسلام ایمان آورد و نخستین کسی است که هرگز غیر خدای یگانه را نپرستید.
علی ع پیوسته ملازم پیغمبر اکرم ص بود تا آن حضرت از مکه به مدینه هجرت نمود و در شب هجرت نیز که کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و تصمیم داشتند آخر شب به خانه ریخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمایند علی ع در بستر پیغمبر اکرم ص خوابید و آن حضرت از خانه بیرون آمده .رهسپار مدینه گردید
در مدینه نیز ملازم پیغمبر اکرم ص بود و آن حضرت در هیچ زمان علی ع را کنار نزد و یگانه دختر محبوبه خود فاطمه را به عقد آن حضرت درآورد. و در موقعی که میان اصحاب خود عقد اخوت می بست او را برادر خود قرار داد. علی ع در تمام  جنگهاپی که پیغمبر اکرم ص شرکت داشتند حاضر شد جز جنگ تبوک که آن حضرت اورا درمدینه به جای خود قرارداده بودودر هیچ جنگی پای به عقب نگذاشت. و از هیچ حریفی روی نگردانید و در هیچ امری با پیغمبر اکرم ص مخالفت نکرد چنانکه آن حضرت فرمود هرگز علی از حق و حق از علی جدا نمی شوند.علی ع روز رحلت پیغمبر اکرم سی و سه سال داشت و با اینکه در همه فضایل دینی سرآمد و در میان اصحاب پیغمبر ممتاز بودبه بهانه اینکه وی جوان است و مردم بواسطه خونهایی که در جنگهابه همراه پیغمبر اکرم ص ریخته با وی دشمنند از خلافت  کنارش زدند و به این ترتیب دست آن حضرت از شئون عمومی بکلی قطع شد وی نیز به تربیت افراد پرداخت و بیست و پنجسال که زمان خلا فت سه خلیفه پس از رحلت پیغمبر اکرم ص بودبدین ترتیب گذرانید و پس از کشته شدن خلیفه سوم مردم با آن .حضرت بیعت نموده و به خلافتش برگزیدند
آن حضرت در خلافت خود که چهار سال و نه ماه تقریبا طول کشید سیرت پیغمبر اکرم ص را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته این اصلاحات بضرر برخی از سود جویان تمام می شد و از این روی عده ای از صحابه که پیشاپیش آنها ام المومنین عایشــه و طلحــه و زیبــر ومعاویــه بودند خون خلیفه سوم را دستاویز قرار داده سر به مخالفت برداشتـه و بنای شورش وآشوبگری گذاشتند .
آن حضرت برای خوابانیدن فتنه , جنگی با ام المومنین عایشه و طلحه و زیبر در نزدیکی بصره که به جنگ جمل معروف است و جنگی دیگر با معاویه در مرزعراق و شام که به جنگ صفین معروف است و یکسال و نیم ادامه یافت و جنگی  با خوارج در نهروان که به جنگ نهروان معروف است  کرده و به این ترتیب بیشتر مساعی آن حضرت در ایام خلافت خود صرف رفع اختلافات داخلی شد و پس از مدتی صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجری در مسجد کوفه در سر نماز .بدست یکی از خوارج ضربتی خورده و در شب بیست و یکم ماه شهید شدند .

امیرالمومنین علی ع به شهادت تاریخ و اعتراف دوست و دشمن در کمالات انسانی نقیصه ای نداشته و در فضایل اسلامی نمونه کاملی ا ز تربیت پیغمبر اکرم ص .بود .بحثهایی که در اطراف شخصیت او شده و کتابهایی که در این باره شیعه و سنی و سایر مطلعین و کنجکاوان نوشته اند درباره هیچیک از شخصیت های تاریخ اتفاق نیفتاده است
علی ع در علم و دانش داناترین یاران پیغمبر اکرم ص و سایرمسلمانان بود  و نخستین کسی است در اسلام که در بیانات علمی خود در استدلال و برهان را باز کرد و در معارف الهیه بحث فلسفی نمود و در باطن قرآن سخن گفت و برای نگهداری لفظ قرآن دستورزبان عربی را وضع فرمود و تواناترین عرب بود در سخنرانی. علی ع که در زمان پیغمبر اکرم ص و پس ازآن در همه جنگها شرکت کرد.

در شجاعت ضرب المثل بود هرگز ترس و اضطراب از خود نشان نداد و با اینکه بارها ضمن حوادثی مانند جنگهای احد و حنین و خیبر و خندق یاران پیغمبر اکرم ص و لشکریان اسلام لرزیدند و یا پراکنده شده فرار نمودند وی هرگز پشت به دشمن نکرد و هرگز نشد که کسی از مردان جنگی دشمن با وی درآویزد و جان به سلامت برد و در عین حال با کمال توانایی, ناتوانان را نمی شکست و فراریان را دنبال نمی کرد و شبیخون نمی زد و آب بروی دشمن نمی بست .
حضرت علی ع در سال 40 هجری در ماه مبارک رمضان در شب نوزدهم ضربت خوردند .و در شب بیست و یکم به شهادت رسیدند

حضرت علی ع با همه وجود و خالصانه از حریم دین خدا حمایت کرد لحظه ای در آسایش نبود مخصوصا در ایام پر مخاطره حکومت عدل گسترش که نظیر  آن وجود نداشته است.

 پیامبر اکرم ص حضرت علی  و خودشان را از یک شجره می دانستند و می فرمودند : .من و علی پدر این امت هستیم من شهر علم هستم و علی درب آن


وصیت امیر مومنان علی(ع)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۲ ، ۱۸:۰۱
شهید گمنام

انس بن مالک درباره امام حسن(ع)می‌گوید: "لم یکن أحد أشبه برسول اللّه ص من الحسن بن على‏(1)".

 هیچ فردی از امام حسن(ع)شبیه تر به پیامبر(ص)نبوده است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۲ ، ۱۱:۰۲
عشاق المهدی

نسل جوان را به جهان رهبری


جلوه ی توحید، علی اکبری


هر که هوای رخ احمد کند


در تو تماشای پیمبر کند

ولادت باسعادت سرو باغ احمدی، آینه ی محمدی

و روز جوان مبارک

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۲ ، ۱۰:۳۸
شهید گمنام
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۱ ، ۱۴:۳۳
شهید گمنام

به اطلاع کلیه دوستداران اهل بیت(ع)می رسانیم

زندگی نامه امام جعفر صادق(ع) در ادامه مطلب می باشد

جهت مطالعه به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

با تشکر مدیر وبلاگ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۱ ، ۱۳:۵۹
شهید گمنام
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۱ ، ۱۳:۵۱
شهید گمنام
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۱ ، ۱۳:۳۶
شهید گمنام

اگه دلت گرفته به این شماره زنگ بزن

پشت خط امام رضا منتظر شنیدن صداته 

فقط سلام من رو هم به امام برسون و بگو منوهم به پابوسیش بطلبه


ارتباط با حرم مطهر امام رضا (ع) شماره تلفن: 05112003334


ادامه مطلب

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۱ ، ۱۶:۳۶
شهید گمنام








جوانی به رنگ رسول خدا (ص)

ویژگی های حضرت علی اکبر (ع)

اوج کمال تو را در قامت سروگون و خُلق رسول گونه‌ات باید جست. آنگاه که بین «صورت» و «سیرت» و زیبایی «جسم» و «روح» جمع کردی، و جوانی شدی در حد کمال:

بقیه در ادامه مطلب

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۱ ، ۱۲:۵۲
شهید گمنام

مهدی باکری (۱۳۳۳درمیاندوآب-۲۵بهمن۱۳۶۳درجزیره مجنون(فرمانده لشکر ۳۱عاشورا بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۴۵
شهید گمنام
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۴۴
شهید گمنام

فرمانده توپخانهٔ قرارگاه خاتم در مرداد سال۱۳۳۶خورشیدی در شهرتبریز زاده شد. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۴۳
شهید گمنام

در روز پنجم مرداد ماه سال 1338 در تبریز دیده به جهان گشود.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۴۲
شهید گمنام

شیخ انصاری (و نیز شیخ مرتضی انصاری) (زادهٔ ۱۲۱۴ ـ دزفول و درگذشتهٔ ۱۲۸۱ ـ نجف) با نام کامل شیخ مرتضی بن محمّد امین انصاری دزفولی از علمای شیعه قرن ۱۳ قمری است.

 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۴۱
شهید گمنام
زندگی نامه امام علی (ع)


تمام انسانها در زندگی خویش از فراز و نشیب برخوردارند و با مشکلات مختلفی مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشکل دچار ضعف و ناتوانی می گردند و سعی می کنند با کمک و راهنمایی درد آشنایان خود را از مهلکه نجات دهند و با یافتن " الگوها " در هر زمینه ای ، و سپس تبعیت از آن ، وظایف خویشتن را بخوبی انجام دهند و مشکلات و دردهای خویش را تسکین بخشند . یکی از این اسوه ها پیامبراکرم ( ص ) است که قرآن مجید هم این حضرت را ( 1 ) به همین نام معرفی می فرماید . بجز رسول خدا ( ص ) اگر به دنبال " الگوی " دیگر و جانشین برای آن حضرت باشیم ، به پیشوای بزرگی همچون مولای متقیان حضرت علی ( ع ) خواهیم رسید ، و چه زیباست که برای پذیرش اخلاق و رفتار حسنه ایشان ، زندگی پر فراز و نشیب و سراسر شگفتی آن حضرت را مرور کنیم .

 

کیفیت ولادت
حضرت علی ( ع ) نخستین فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دوفرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف می باشد . خاندان هاشمی از لحاخ فضائل اخلاقی و صفات عالیه انسانی در قبیله قریش و این طایفه در طوایف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت وبسیاری از فضایل دیگر اختصاص به بنی هاشم داشته است . یک از این فضیلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی ( ع )
موجود بوده است . فاطمه دختر اسد به هنگام درد زایمان راه مسجدالحرام را در پیش گرفت و خود را به دیوار کعبه نزدیک ساخت و چنین گفت : " خداوندا ! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند و نیز به سخن جدم ابراهیم سازنده این خانه ایمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که این خانه را ساخت ، و به حق
( 2 ) " کودکی که در رحم من است ، تولد این کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که دیوار جنوب شرقی کعبه در برابر دیدگان عباس بن عبدالمطلب و یزید بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و دیوار به هم پیوست . فاطمه تا سه روز در شریفترین مکان گیتی مهمان خدا بود . و نوزاد خویش سه روز پس از سیزدهم رجب سی ام عام الفیل فاطمه ( 3 ) را به دنیا آورد . دختر اسد از همان شکاف دیوار که دوباره گشوده شده بود بیرون آمد و گفت : ( 4 )" پیامی از غیب شنیدم که نامش را " علی " بگذار . "

دوران کودکی
حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند می خواست ایشان به کمالات بیشتری نائل آید ، پیامبر اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیر مستقیم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی عجیبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پیامبر ، با چند فرزند با هزینه سنگین زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر یک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشایشی در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پیامبر ( ص ) ، ( 5 ) علی ( ع ) را به خانه خود بردند .
به این طریق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پیامبر قرار گرفت . علی ( ع ) آنچنان با پیامبر ( ص ) همراه بود ، حتی هرگاه پیامبر از شهر ( 6 )خارج می شد و به کوه و بیابان می رفت او را نیز همراه خود می برد .

بعثت پیامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع )
شکی نیست که سبقت در کارهای خیر نوعی امتیاز و فضیلت است . و خداونددر آیات بسیاری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر یکدیگر ( 7 )دعوت فرموده است . از فضایل حضرت علی ( ع ) است که او نخستین فرد ایمان آورنده به پیامبر ( ص ) باشند . ابن ابی الحدید در این باره می گوید : بدان که در میان اکابر و بزرگان و متکلمین گروه " معتزله " اختلافی
نیست که علی بن ابیطالب نخستین فردی است که به اسلام ایمان آورده و پیامبر خدا را تایید کرده است .
حضرت علی ( ع ) نخستین یاور پیامبر ( ص )
پس از وحی خدا و برگزیده شدن حضرت محمد ( ص ) به پیامبری و سه سال دعوت مخفیانه ، سرانجام پیک وحی فرا رسید و فرمان دعوت همگانی داده شد . در این میان تنها حضرتعلی ( ع ) مجری طرحهای پیامبر ( ص ) در دعوت الهیش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضیافتی بود که وی برای آشناکردن خویشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دین خدا ترتیب داد . در همین ضیافت پیامبر ( ص ) از حاضران سؤوال کرد : چه کسی از شما مرا در این راه کمک می کند تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد ؟ فقط علی ( ع ) پاسخ داد : ای پیامبر خدا ! من تو را در این راه یاری می کنم پیامبر ( ص ) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنیدن همان جواب فرمود : ای خویشاوندان و بستگان من ، بدانید که علی ( ع ) برادر و وصی و خلیفه پس از من در میان شماست . از افتخارات دیگر حضرت علی ( ع ) این است که با شجاعت کامل برای خنثی
کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا ( ص ) در بستر ایشان خوابید و زمینه هجرت پیامبر ( ص ) را آماده ساخت .

حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت
بعد از هجرت حضرت علی ( ع ) و پیامبر ( ص ) به مدینه دو نمونه ازفضایل علی ( ع ) را بیان می نمائیم :
1 - جانبازی و فداکاری در میدان جهاد : حضور وی در 26 غزوه از 27غزوه پیامبر ( ص ) و شرکت در سریه های مختلف از افتخارات و فضایل آن حضرت است .
2 - ضبط و کتابت وحی ( قرآن ) کتابت وحی و تنظیم بسیاری از اسناد تاریخی و سیاسی و نوشتن نامه های تبلیغی و دعوتی از کارهای حساس و پرارج امام ( ع ) بود . ایشان آیات قرآن چه مکی و چه مدنی ، را ضبط می کرد . به همین علت است که وی را از کاتبان وحی
و حافظان قرآن به شمار می آورند . در این دوران بود که پیامبر ( ص ) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی ( ع ) پیمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی ( ع ) فرمود :
" تو برادر من در این جهان و سرای دیگر هستی . به خدایی که مرا به حق برانگیخته است ...
تو را به برادری خود انتخاب می کنم ، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان ( 8 )را فرا گیرد . "

حضرت علی ( ع ) داماد رسول اکرم ( ص )
عمر و ابوبکر با مشورت با سعد معاذ رئیس قبیله اوس دریافتند جزعلی ( ع ) کسی شایستگی زهرا ( س ) را ندارد . لذا هنگامی که علی ( ع )
در میان نخلهای باغ یکی از انصار مشغول آبیاری بود موضوع را با ایشان در میان نهادند و ایشان فرمود :
دختر پیامبر ( ص ) مورد میل و علاقه من است . و به سوی خانه رسول به راه افتاد .
وقتی به حضور رسول اکرم ( ص ) رسید ، عظمت محضر پیامبر ( ص ) مانع از آن شد که سخنی بگوید ، تا اینکه رسول اکرم ( ص ) علت رجوع ایشان را جویا
شد و حضرت علی ( ع ) با تکیه به فضایل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام فرمود :
" آیا صلاح می دانید که فاطمه را در عقد من درآورید ؟ " پس از موافقت حضرت زهرا ( س ) آن حضرت به دامادی رسول اکرم ( ص ) نائل آمدند .

غدیر خم
پیامبر ( ص ) بعد از اتمام مراسم حج در آخرین سال عمر پربرکتش درراه برگشت در محلی به نام غدیرخم در نزدیکی جحفه دستور توقف داد ، زیرا
پیک وحی فرمان داده بود که پیامبر ( ص ) باید رسالتش را به اتمام ( 9 )برساند .
پس از نماز ظهر پیامبر ( ص ) بر بالای منبری از جهاز شتران رفت و فرمود :
" ای مردم ! نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان
شما بروم درباره من چه فکر می کنید ؟ "
مردم گفتند : " گواهی می دهیم که تو آیین خدا را تبلیغ می کردی "
پیامبر فرمود : " آیا شما گواهی نمی دهید که جز خدای یگانه ، خدایی نیست
و محمد بنده خدا و پیامبر اوست ؟ "
مردم گفتند : " آری ، گواهی می دهیم . "
سپس پیامبر ( ص ) دست حضرت علی ( ع ) را بالا گرفت و فرمود :
" ای مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کیست ؟ "
مردم گفتند : " خداوند و پیامبر او بهتر می دانند . "
سپس پیامبر فرموند :
" ای مردم ! هر کس من مولا و رهبر او هستم ، علی هم مولا و رهبر اوست . "
و این جمله را سه بار تکرار فرمودند .
بعد مردم این انتخاب را به حضرت علی ( ع ) تبریک گفتند و با وی بیعت
نمودند .

حضرت علی ( ع ) بعد از رحلت رسول اکرم ( ص )
پس از رحلت رسول اکرم ( ص ) به علت شرایط خاصی که بوجود آمده بود ،حضرت علی ( ع ) از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختیار کرد.
نه در جهادی شرکت می کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن می گفت . شمشیر در نیام کرد و به وظایف فردی و سازندگی افراد می پرداخت .
فعالیتهای امام در این دوران به طور خلاصه اینگونه است :
1 - عبادت خدا آنهم در شان حضرت علی ( ع )
2 - تفسیر قرآن و حل مسائل دینی و فتوای حکم حوادثی که در طول 23سال
زندگی پیامبر ( ص ) مشابه نداشت .
3 - پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل و شهرهای دیگر .
4 - بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت .
5 - حل مسائل هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سیاسی و پاره ای از مشکلات
با بن بست روبرو می شد .
6 - تربیت و پرورش گروهی که از ضمیر پاک و روح آماده ، برای سیر و سلوک
برخوردار هستند .
7 - کار و کوشش برای تامین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان تا آنجا
که با دست خویش باغ احداث می کرد و قنات استخراج می نمود و سپس آنها را
در راه خدا وقف می نمود .

خلافت حضرت علی ( ع )
در زمان خلافت حضرت علی ( ع ) جنگهای فراوانی رخ داد از جمله صفین ، جمل و نهروان که هر یک پیامدهای خاصی به دنبال داشت .

شهادت امام علی ( ع )
بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تمیمی و عمروبن بکر تمیمی در یکی از شبها
گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزی ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که
باعث این خونریزی و برادرکشی حضرت علی ( ع ) و معاویه و عمروعاص است . و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند ، مسلمانان تکلیف خود را
خواهنددانست . سپس با هم پیمان بستند که هر یک از آنان متعهد کشتن یکی از سه نفر گردد .
ابن ملجم متعهد قتل امام علی ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی ( ع ) در خانه دخترش
مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در میان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستید .
حضرت علی ( ع ) فرمود : از قضای الهی نمی توان گریخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که این دو بیت را زمزمه می کرد عازم مسجد شد .
کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زیرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد .
و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآید ( 10 ) . جزع و فریاد مکن
ابن ملجم ، در حالی که حضرت علی ( ع ) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن ( 11 ) آن حضرت وارد ساخت .
شریفش را رنگین کرد . در این حال آن حضرت فرمود : " فزت و رب الکعبه " به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم سپس آیه 55سوره
طه را تلاوت فرمود :
" شما را از خاک آفریدیم و در آن بازتان می گردانیم و بار دیگر از آن
( 12 ) بیرونتان می آوریم .
حضرت علی ( ع ) در واپسین لحظات زندگی نیز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنین وصیت فرمود :
" شما را به پرهیزکاری سفارش می کنم و به اینکه کارهای خود را منظم کنید و اینکه همواره در فکر اصلاح بین مسلمانان باشید .
یتیمان را فراموش نکنید ، حقوق همسایگان را مراعات کنید . قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهید .
نماز را بسیار گرامی بدارید که ستون دین شماست . حضرت علی ( ع ) در 21ماه رمضان به شهادت رسید و در نجف اشرف به خاک
سپرده شد ، و مزارش میعادگاه عاشقان حق و حقیقت شد .

- سوره احزاب ، آیه 21. ( 1 )
- فروغ ولایت ، ص 35( کشف الغمه ، ج 1 ، ص 90) . ( 2 )
- آفتاب ولایت ، ص 19( الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 171، ش 1 ) . ( 3 )
- آفتاب ولایت ، ص 19( بحارالانوار ، ج 35، ص 18) . ( 4 )
- فروغ ولایت ، ص 37( سیره ابن هشام ، ج 1 ، ص 236) . ( 5 )
- فروغ ولایت ، ص 38 ( 6 )
- آفتاب ولایت ، ص 131( سوره بقره ، آیه 148) . ( 7 )
- فروغ ولایت ، ص 86( مستدرک حاکم ، ج 3 ، ص 14، استیعاب ، ج 3 ، ( 8 )
ص 35)
- فروغ ولایت ، ص 141( سوره مائده ، آیه 67) ( 9 )
- فروغ ولایت ، ص 697 ( 10 )
- فروغ ولایت ، ص 697( بحارالانوار ، نقل از مالی ، ج 9 ، ص 650) ( 11)
- فروغ ولایت ، ص 697 ( 12 )

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۲۸
شهید گمنام
ابوریحان محمد بن احمد بیرونی از دانشمندان بزرگ ایران در علوم حکمت و اختر شناسی وریاضیات و تاریخ و جغرافیا مقام شامخ داشته، در سال ۳۶۲ هجری قمری درحوالی خوارزم متولد شده و از این جهت به بیرونی یعنی خارج از خوارزم معروف شده.
هیچ اطلاعی درباره اصل و نسب و دوره کودکی بیرونی در دست نیست. نزد ابونصر منصور علم آموخت. در هفده سالگی از حلقه ای که نیم درجه به نیم درجه مدرج شده بود، استفاده کرد تا ارتفاع خورشیدی نصف النهار را در کاث رصد کند و بدین ترتیب عرض جغرافیایی زمینی آن را استنتاج نماید. چهار سال بعد برای اجرای یک رشته از این تشخیصها نقشه هایی کشید و حلقه ای به قطر پانزده ذراع تهیه کرد. در ۹ خرداد ۳۷۶ بیرونی ماه گرفتگی (خسوفی) را درکاث رصد کرد و قبلاً با ابوالوفا ترتیبی داده شده بودکه او نیز در همان زمان همین رویداد را در بغداد رصد کند .اختلاف زمانی که از این طریق حاصل شد به آنان امکان داد که اختلاف طول جغرافیایی میان دو ایستگاه را حساب کنند. وی همچنین با ابن سینا فیلسوف برجسته و پزشک بخارایی به مکاتبات تندی درباره ماهیت و انتقال گرما و نور پرداخت. در درباره مأمون خوارزمشاهی قرب و منزلت عظیم داشته چند سال هم در دربار شمس المعالی قابوس بن وشمگیر به سر برده، در حدود سال ۴۰۴ هجری قمری به خوارزم مراجعت کرده، موقعی که سلطان محمود غزنوی خوارزم را گرفت در صدد قتل او برآمد و به شفاعت درباریان از کشتن وی درگذشت و او را در سل ۴۰۸ هجری با خود به غزنه برد. در سفر محمود به هندوستان، ابوریحان همراه او بود و در آنجا با حکما و علماء هند معاشرت کرد و زبان سانسکریت را آموخت و مواد لازمه برای تألیف کتاب خود موسوم به ماللهند را جمع آوری کرد.بیرونی به نقاط مختلف هندوستان سفر کرد و در آنها اقامت گزید و عرض جغرافیایی حدود یازده شهر هند را تعیین نمود. خود بیرونی می نویسد که در زمانی که در قلعه نندنه (nandana) به سر می برد، از کوهی در مجاورت آن به منظور تخمین زدن قطر زمین استفاده کرد. نیز روشن است که او زمان زیادی را در غزنه گذرانده است. تعداد زیاد رصدهای ثبت شده ای که به توسط او در آنجا صورت گرفته است با رشته ای از گذرهای خورشید به نصف النهار شامل انقلاب تابستانی سال ۳۹۸ آغاز می شود و ماه گرفتگی روز ۳۰ شهریور همان سال را نیز در بر دارد.او به رصد اعتدالین و انقلابین در غزنه ادامه داد که آخرین آنها انقلاب زمستانی سال ۴۰۰ بود. بیرونی تألیفات بسیار در نجوم و هیئت و منطق و حکمت دارد از جمله تألیفات او قانون مسعودی است. در نجوم و جغرافیا که به نام سلطان مسعود غزنوی نوشته، دیگر کتاب آثار الباقیه عن القرون الخالیه در تاریخ و آداب و عادات ملل و پاره ای مسائل ریاضی و نجومی که در حدود سال ۳۹۰ هجری بنام شمس المعالی قابوس بن وشمگیر تألیف کرده این کتاب را مستشرق معروف آلمانی زاخائو در سال ۱۸۷۸ میلادی در لیپزیک ترجمه و چاپ کرده و مقدمه ای بر آن نوشته است. دیگر کتاب «ماللهند من مقوله فی العقل او مرذوله» درباره علوم و عقاید و آداب هندیها که آن را هم پروفسور زاخائو ترجمه کرده و در لندن چاپ شده است. دیگر «التفهیم فی اوائل صناعه التنجیم» در علم هیئت و نجوم و هندسه .بیرونی هنگامی که شصت و سه ساله بود کتابنامه ای از آثار محمد بن زکریای رازی پزشک تهیه نمود و فهرستی از آثار خود را ضمیمه آن کرد. این فهرست به ۱۳ عنوان سر می زند که بعضی از آنها برحسب موضوع و گه گاه با اشاره کوتاهی به فهرست مندرجات آنها تنظیم شده اند. این فهرست ناقص است زیرا بیرونی دست کم چهارده سال پس از تنظیم آن زنده بود و تا لحظه مرگ نیز کار می کرد. به علاوه هفت اثر دیگر او موجود است و از تعداد فراوان دیگری هم نام برده شده است. تقریباً چهار پنجم آثار او از بین رفته اند بی آن که امیدی به بازیافت آنها باشد. از آنچه برجای مانده در حدود نیمی به چاپ رسیده است. علایق بیرونی بسیار گسترده و ژرف بود و او تقریباً در همه شعبه های علومی که در زمان وی شناخته شده بودند سخت کار می کرد.
وی از فلسفه و رشته های نظری نیز بی اطلاع نبود اما گرایش او به شدت بسوی مطالعه پدیده های قابل مشاهده در طبیعت و در انسان معطوف بود. در داخل خود علوم نیز بیشتر جذب آن رشته هایی می شد که در آن زمان به تحلیل ریاضی در آمدند. در کانی شناسی، داروشناسی و زبان شناسی یعنی رشته هایی که در آنها اعداد نقش چندانی نداشتند نیز کارهایی جدی انجام داد اما در حدود نیمی از کل محصول کار او در اخترشناسی، اختربینی و رشته های مربوط به آنها بود که علوم دقیقه به تمام معنی آن روزگاران به شمار می رفتند. ریاضیات به سهم خود در مرتبه بعدی جایمی گرفت اما آن هم همواره ریاضیات کاربسته بود.از آثار دیگر بیرونی که هنوز هم در دسترس هستند می توان اینها را نام برد: اسطرلاب، سدس، تحدید، چگالیها، سایه ها، وترها، پاتنجلی، قره الزیجات، قانون، ممرها، الجماهر و صیدنه. بیرونی درباره حرکت وضعی زمین و قوه جاذبه آن دلایل علمی آورده است. می گویند وقتی کتاب قانون مسعودی را تصنیف کرد سلطان پیلواری سیم برای او جایزه فرستاد. ابوریحان آن مال را پس فرستاد و گفت: من از آن بی نیازم زیرا عمری به قناعت گذرانیده ام و ترک آن سزاوار نیست. نظر پردازی، نقش کوچکی در تفکر او ایفا می کرد. وی بر بهترین نظریه های علمی زمان خود تسلط کامل داشت اما دارای ابتکار و اصالت زیادی نبود و نظریه های تازه ای از خود نساخت. ابوریحان بیرونی در سال ۴۴۰ هجری در سن ۷۸ سالگی در غزنه بدرود حیات گفتدر 9 خرداد 376 بیرونی ماه گرفتگی(خسوفی)رادرکاث رصد کرد و قبلاٌ با ابوالوفا ترتیبی داده شده بود که او نیز در همان زمان همین رویداد را از بغداد رصد کن. اختلاف زمانی که از این طرق حاصل شد به آنان امکان داد که اختلاف طول جغرافیایی میان دو ایستگاه را حساب کنند وی همچنین با ابن سینا فیلسوف برجسته و پزشک بخارایی به مکاتبات تندی در باره ماهیت و انتقال گرما و نور پرداخت در دربار مامون خوارزمشاهی قرب و منزلت عظیم داشته چند سال هم در دربار شمس المعالی قابوس بن وشمگیر به سر برده، در حدود سال 404 هجری قمری به خوارزم مراجعت کرده، موقعی که سلطان محمود غزنوی خوارزم را گرفت در صدد قتل او برآمد و به شفاعت درباریان از کشتن وی در گذشت و او را در سال 408 هجری با خود به غزنه برد در سفر محمود به هندوستان، ابوریحان همراه او بود و در آنجا با حکما و علماء هند معاشرت کرد و زبان سانسکریت را آموخت ومواد لازمه برای تالیف کتاب خود موسوم به تحقیق ماللهند جمع‌آوری کرد.بیرونی به نقاط مختلف هندوستان سفر کرد و در آنها اقامت گزید و عرض جغرافیایی حدود 11 شهر هند را تعیین نمود خود بیرونی می نویسد که در زمانی که در قلعه نندنه به سر می برد، از کوهی در مجاورت آن به منظور تخمین زدن قطر زمین استفاده کرد. نیز روشن است که او زمان زیادی را در غزنه گذرانده است تعداد زیاد رصدهای ثبت شده ای که به توسط او در آنجا صورت گرفته است با رشته ای از گذرهای خورشید به نصف النهار شامل انقلاب تابستانی سال 398 آغاز می شود و ماه گرفتگی روز 30 شهریور همان سال را نیز در بر دارد.
او به رصد اعتدالین و انقلابین در غزنه ادامه داد که آخرین آنها انقلاب زمستانی سال 400 بود.ابوریحان شخصیتی کم‌نظیر و ماندگار است که جهان از قرن 19 به بعد او را شناخت. ابوریحان مردی است که به اکثر علوم زمان خود احاطه داشته است. او از اولین کسانی است که به پیداکردن وزن مخصوص بسیاری از اجسام مبادرت ورزید و آن‌چنان وزن مخصوص این اجسام را دقیق محاسبه کرده که اختلاف آنها با وزن مخصوصهایی که دانشمندان قرون اخیر با توجه به تمام وسایل جدید خود تهیه کرده‌اند بسیار ناچیز است. ابوریحان در طول عمر خود به شهرهای مختلفی سفر می‌کرد و به اندازه‌گیری طول و عرض جغرافیایی آن شهرها می‌پرداخت و سپس موقعیت هر شهر را روی یک کره مشخص می‌‌کرد و پس از سالها توانست آن نقاط را روی یک نقشه مسطح پیاده کند و این مقدمه علم کارتوگرافی بود که این‌کار با ابوریحان شروع شد.بیرونی تقریبا به تمام علوم زمان خود مسلط بود و همین طور در تمام شاخه‌های ریاضیات آن زمان دستی داشت. وی در جبر ، مثلثات ،‌ هندسه و نگاشت گنج‌نگاشتی ، مجموع سری‌ها ، آنالیز ترکیبی ، روش‌های حل معادلات جبری ، مسایل حل‌ناپذیر ریاضی مانند تثلیث زاویه ، قضیه سینوس ها در صفحه ، عددهای گنگ ،‌ مقاطع مخروطی و ... پژوهش‌های فراوان داشت و آثار بزرگی از خود به جا گذاشت.ابوریحان در طول 72 سال زندگی خود حدود 143 کتاب نوشت (که از مهمترین کتابهای وی می‌توان به التفهیم، آثارالباقیه، قانون مسعودی، و تحقیق ماللهند و … اشاره کرد) این تعداد، اوراق نوشته شده به وسیله او را به 12 هزار برگ می رساند.بیرونی تالیفات بسیار در نجوم و هیات و منطق و حکمت دارد از جمله تالیفات او قانون مسعودی است در نجوم و جغرافیا که به نامه سلطان مسعود غزنوی نوشته، دیگر کتاب آثار الباقیه عن القرون الخالیه در تاریخ آداب و عادات ملل و پاره ای مسائل ریاضی و نجومی که در حدود سال 390 هجری به نام شمس المعالی قابوس بن وشمگیر تالیف کرده این کتاب را مستشرق معروف آلمانی زاخائو در سال 1878 میلادی دررلیپزیک ترجمه وچاپ کرده و مقدمه ای بر آن نوشته است. دیگر کتاب ماللهند من مقوله فی العقل اومر ذوله در باره علوم و عقاید و آداب هندیها که آن را هم پروفسور زاخائو ترجمه کرده و در لندن چاپ شده است دیگر التفهیم فی اوائل صناعه التنجیم در علم هیات و نجوم و هندسه. بیرونی هنگامی که شصت و سه ساله بود کتابنامه ای از آثار محمد بن زکریای رازی پزشک تهیه نمود و فهرستی از آثار خود را ضمیمه آن کرد این فهرست به 113 عنوان سر می زند که بعضی از آنها بر حسب موضوع گه گاه با اشاره کوتاهی به فهرست مندرجات آنها تنظیم شده اند این فهرست ناقص است زیرا بیرونی دست کم 14 سال پس از تنظیم آن زنده بود و تا لحظه مرگ نیز کار می کرد به علاوه 7 اثر دیگر او موجود است و از تعداد فراوان دیگری هم نام برده شده است. تقریباٌ‌ چهار پنجم آثار او از بین رفته اند بی آن که امیدی به بازیافت آنها باشد از آنچه بر جای مانده در حدود نیمی به چاپ رسیده است. زمانی که در اروپای غربی، جهل قرون وسطایی حکومت می‌کرد و اثری از علم در هیج جای دنیا به‌چشم نمی‌خورد، جز سوسوهایی از علم در هند و چین، دانشمندانی بنام در ایران درخشیدند که از آن میان، ابوریحان بیرونی شاخص است.
ابوریحان یکی از شخصیتهایی است که به‌عقیده دکتر شهریاری هنوز به‌درستی شناخته نشده است. ابوریحان در همه زمینه‌ها کار کرده است. ابوریحان اولین کسی بود که به کرویت زمین اعتقاد داشت. اولین کسی بود که جز به تجربه هیچ چیز را قبول نداشت. فرانسیس بیکن را که سرچشمه تجربه می‌دانند، قرنها پس از او مسئله تجربه را مطرح کرد. از کتابهای اوست «الجماهیر». ابوریحان در این کتاب شرح می‌دهد که جز با تجربه و مشاهده نباید و نمی‌تواند چیزی را بپذیرد. ابوریحان عاشق ایران بود. داستانی درباره او نقل است که وقتی محمود غزنوی بنا بود به ایران لشکر بکشد، مأموران خلیفه نزد او در خوارزم آمدند و پیام دعوت خلیفه را به بغداد به او رساندند. ابوریحان نپذیرفت و گفت: «من در ایران می‌مانم، ولو در بند محمود غزنوی باشم و به بغداد نمی‌آیم.» مشهور است وقتی ابوریحان در بستر مرگ بوده، مسئله‌ای از کسی می‌پرسد. او می‌گوید: «حالا چه وقت پرسیدن است؟» ابوریحان می‌گوید: «بدانم و بمیرم بهتر است یا ندانم و بمیرم.»
آن شخص می‌گوید: «وقتی از خانه ابوریحان بیرون آمدم، هنوز یک کوچه بیشتر نرفته بودم که صدای شیون بلند شد.» ابوریحان بیرونی به‌دستور محمود غزنوی به هند رفت. محمود غزنوی به‌دنبال قتل و غارتش بود اما ابوریحان به محفل علمای هند رفت.
رهاورد این سفر کتابی شد به‌نام «کتاب‌الهند» شامل تمام گذشته هند، و اگر این کتاب نبود، حتی خود هندیان هم از سابقه هند هیچ اطلاعی نداشتند. این کتاب حاوی مباحث مردم‌شناسی فراوانی هم هست. اما متاسفانه به فارسی ترجمه نشده است. ابوریحان وقتی در هند بود، زبان سنسکریت را آموخت و بسیاری از کتابهای عربی و نیز کتابهای خودش را به سنسکریت ترجمه کرد. چند کتاب هم از سنسکریت به عربی ترجمه کرد. او چنان عاشق ایران بود که کتابهایی به زبان فارسی نوشت و این مسئله در آن دوره که بیشتر کتابها به زبان عربی نوشته می‌شد، عجیب بود. «التفهیم» را ابوریحان اول به فارسی نوشت و بعد به عربی برگرداند. دکتر پرویز شهریاری در پایان توضیحات خود درمورد ابوریحان می‌گوید: «همزمان با ابوریحان دانشمندانی مثل پورسینا، کوشیار گیلانی و خجندی هم بودند که همه در ریاضیات و اخترشناسی سرآمد بودند اما از آن میان، ابوریحان مشهورتر است. در آن دوره 600 ساله که دوران علم ایرانی است، دانشمندان مختلفی داشتیم که در همه جای دنیا درخشیدند و هیچکس نمی‌توانست با آنها برابری کند اما اگر به تاریخ تمدن ویل دورانت که در حدود 18 جلد نوشته شده، مراجعه کنید، سهم ایران در تمدن جهان فقط حدود 10 صفحه است. ما باید برای شناساندن تمدن خود بیشتر کار کنیم و حداقل کتابهای دانشمندان خود را به فارسی ترجمه کنیم.» در برخی تقویمها، امروز 13 شهریور را روز بزرگداشت ابوریحان بیرونی نوشته‌اند اما طبق محاسبات زنده‌یاد احمد بیرشک که پژوهشهای زیادی بر گاهشماری انجام داده بود، روز تولد ابوریحان بیرونی مصادف می‌شود با 19 شهریور. ابوریحان بیرونی در سوم ذی‌حجه 362 قمری به‌دنیا آمد که بنابر محاسبات استاد بیرشک مطابق می‌شود با روز پنجشنبه 19 شهریور 352 خورشیدی. ابوریحان در طول عمر خود با قناعت زندگی می‌کرد و به تجملات و ظواهر دنیا اهمیتی نمی‌داد و زمانی که در غروب شب جمعه دوم رجب 440 ه.ق برابر با 1048 م. در غزنه چشم از جهان فروبست، ثروت زیادی را برای خانواده‌اش باقی نگذاشت و ثروت خانواده‌اش همان نام نیک ابوریحان بود که همیشه برای آنها جاودان ماند.
دانشنامه علوم چاپ مسکو ابوریحان را دانشمند همه قرون و اعصار خوانده است. در بسیاری از کشورها نام بیرونی را بر دانشگاهها، دانشکده‌ها و تالار کتابخانه‌ها نهاده و لقب «استاد جاوید» به او داده اند. بیرونی گردش خورشید، گردش محوری زمین و جهات شمال و جنوب را دقیقا محاسبه و تعریف کرده است. خورشید گرفتگی هشتم آوریل سال 1019 میلادی را در کوههای لغمان (افغانستان کنونی) رصد و بررسی کرد و ماه گرفتگی سپتامبر همین سال را در در غزنه به زیر مطالعه برد. ادوارد ساخائو درباره زبان‌ دانی و لغت‌شناسی او می ‌گوید: تالیفات ابوریحان به دو زبان است، عربی و پارسی، و از مطالعه کتب او معلوم می‌شود که ابوریحان زبان سانسکریت و زبان عربی و سریانی را می‌دانسته است. و ادوارد براون از قول ساخائو می افزاید: که اگر در دوران ما کسی بخواهد با استفاده از ادبیات و علوم جدید زبان سانسکریت و فرهنگ هنر را مورد مطالعه قرار دهد باید سالها بکوشد تا بتواند چون ابوریحان بیرونی با دقت و تعمق کامل به ماهیت تمدن باستانی هند پی ببرد و حق مطلب را ادا کند. و عبدالحمید دجیلی درباره بیرونی چنین می‌گوید: اگرچه ابوریحان معمولا آثار خود را به عربی و سانسکریت می‌نوشت، اما از لحاظ فارسی دارای تسلط کامل بود تا آنجا که کتاب التفهیم وی که به دو زبان پارسی و تازی نوشته شده است هم‌اکنون به عنوان یک مرجع لغت فارسی مورد توجه دانشمندان و ادبای فارسی است و می‌افزاید هنگامی که ایشان از بابت تسلط ابوریحان بر فلسفه، تاریخ، طب، و هندسه آگاه می‌شود و از آن سخن می‌گوید نمی‌تواند بپذیرد که وی ادیبی ممتاز نیز بشمار می ‌آمده است.
صاحب اعیان‌الشیعه در مورد او می‌گوید: که محاسباتش در علوم ریاضی آنچنان دقیق بود که با اندازه‌گیریهای زمان ما هیچ‌گونه اختلافی نشان نمی‌دهد و عنوان می‌کند که برتری بیرونی بر دیگران آن است که نوشته‌های خود را با خطوط و اشکال همراه می‌کرده است تا خواننده کتاب، افکار او را نه تنها از طریق نظری بلکه از راه عملی آن بخوبی دریابد و فرا گیرد. نظر پردازی، نقش کوچکی در تفکر او ایفا می کرد وی بر بهترین نظریه های علمی زمان خود تسلط کامل داشت اما دارای ابتکار و اصالت زیادی نبود و نظریه های تازه ای از خود نساخت ابوریحان بیرونی در سال 440 هجری در سن 78 سالگی در غزنه بدرود حیات گفت. داستانهایی از ابوریحان بیرونی پیرمرد باز هم به گذشته اندیشید. سلطان ظالم عصر غزنوی. سلطان محمود. خاطره ای به یاد آورد... قصر سرسبز سلطان محمود از طراوت بهار جلا یافته بود. سر سبزی باغ، سلطان را سر شوق آورده بود و او را به سوی خود می خواند. تصمیم گرفت که به داخل باغ برود. ناگهان منصرف شد و تصمیمی گرفت. به چهار در خروجی عمارت نظری افکند. سپس رو به ابوریحان کرد و گفت: ای حکیم دانشمند که در علم و حکمت یکه تازی. اندیشه و استشاره کن و بگو ما از کدامین یک از این چهار در بیرون خواهیم رفت. آنگاه روی کاغذی بنویس و در زیر تخت من قرار بده.ابوریحان در چهره سلطان نگریست. خنده شومی گوشه لب سلطان بود. بیرونی اسطرلاب خواست. ارتفاع گرفت و محاسبه کرد. چندی که تعقل کرد روی کاغذ چیزی نوشت و در زیر تخت سلطان قرار داد.محمود به یکباره بر خواست و دستور داد تا با بیل و تیشه بر دیوار عمارت شکافی بازکنند و از باغ خارج شد. آنگاه گفت: کاغذ را بیاورید. سلطان محمود کاغذ را خواند. بیرونی این طور پیش بینی کرده بود: (( از این چهار در از هیچ یک بیرون نشود، بر دیوار مشرق دری بکنند و از آن در بیرون شود!))سلطان محمود برآشفت. از خشم تیره شد و فریاد کشید. آنگاه دستور داد تا ابوریحان را از بالای عمارت باغ به پایین پرتاب کنند. واجه حسن به فراست دریافت که شفاعت کردن در آن لحظه موثر نخواهد بود. بنابراین دستور داد تا در پایین عمارت دام نرمی قرار دهند. ابوریحان به پایین پرتاب شد و به لطف نرمی دام، از مرگ گریخت.سلطان پس از چند روز از کشتن ابوریحان پشیمان شد. خواجه حسن میمندی شرح حال رفته را بازگفت. بار دیگر ابوریحان در نزد سلطان محمود حاضر شد.
این بار بر چهره سلطان شادی نشسته بود و بر چهره ابوریحان بی تفاوتی. محمود گفت: ای ابوریحان! آیا از این که قرار بود از بام عمارت به پایین بیفتی و جان به در ببری نیز خبر داشتی؟ابوریحان گفت: آری ای امیر.سلطان محمود دلیل خواست. ابوریحان باز گفت: تقویم روزانه ام گواه است. و تقویم را به محمود نشان داد. سلطان در احکام آن روز ابوریحان این گونه خواند: (( مرا از جای بلندی بیندازند، ولیکن به سلامت بزمین آیم و تندرست برخیزم!))سلطان محمود باز دیگر خشمگین شد و دستور داد تا ابوریحان را به زندان بیاندازند. ابوریحان شش ماه در حبس بود و بار دیگر به وساطت خواجه حسن میمندی آزاد شد...پیرمرد روزهای زندان ِ سلطان محمود را به یاد آورد. چه سالهای سختی را پشت سر گذاشته بود. سالهایی که حق بازگشت به موطن خویش، خوارزم را نداشت.ابوریحان در سال 418 هجری قمری زمانسنج ویژه ای را بر پایه نظام خورشیدی برای مسجد جامع غزنین ساخت و در همان سال با ملاقات سیاحان چینی در دربار سلطان محمود اطلاعات مفیدی از ایشان کسب کرد. ابوریحان بیرونی به واسطه سفرهای پیاپی اش به هند در ملازمت سلطان محمود، زبان سانسکریت را آموخت و در باره هندوان دانش های بسیاری کسب کرد و سرانجام در سال 424 هجری قمری، شاهکاری به نام تحقیق ماللهند را تالیف نمود.... پیرمرد به یاد عالمان هم عصر خویش افتاد. ابن هیثم بصری را به یاد آورد که با او در هندسه بحث کرده بود. سپس به یاد ابن سینا افتاد و مناظره معروفش با شیخ الرئیس را به یاد آورد. ابوریحان از فلسفه یونانی و ارسطویی پرسیده بود و ابن سینا پاسخ گفته بود. صحبت آن دو به سکون ارض و میل اجسام به مرکز زمین و امتناع خلاء و ابطال جزء لایتجزی و تناهی ابعاد و ... هم کشیده بود و به اعتراض ابوریحان بر پاسخ های ابن سینا انجامیده بود. پیرمرد، حالا که به گفتگوهایش با ابن سینا فکر می کرد، افسوس لحظات گذشته را می خورد... این قافله عمر عجب می گذرد!عمر سلطان پیر به پایان می رسید. بوی وطن، مشام ابوریحان را عطرآگین می کرد. در عصر سلطان مسعود، ابوریحان اجازه رجعت به دیار خود را دریافت کرد و پس از 13 سال دوباره خوارزم را دید و تاریخ آن جا را نوشت.در بازگشت به غزنین و در سال 423 هجری قمری، بیرونی تالیف کتاب اقانون مسعودی را به اتمام رساند و به سلطان مسعود تقدیم کرد. ارزش این کتاب تا حدی بود که آنرا تا حد مقایسه با المجسطی بطلمیوس بالا برد. این کتاب دایره المعارف کاملی در نجوم به شمار می رفت، همان طور که قانون الطب شیخ الرئیس ابوعلی سینا دایره المعارف پزشکی بود. ابوریحان، پیلواری را که سلطان مسعود برای قدردانی از قانون مسعودی برایش فرستاده بود را باز فرستاد. علاوه بر آن، ابوریحان بر تالیف التفهیم را در نجوم و نیز الجماهر را در شناخت گوهر ها و کانی شناسی همت گماشت.ابوریحان در محاسبات خویش از نوعی ترازوی ویژه استفاده می کرد که پدربزرگ ماشین حساب های امروزی محسوب می شود. مسائلی را که او در ریاضیات پایه گذاشت، شالوده طرح اعمال و راه حل ها توسط حکیم عمر خیام نیشابوری شد و در قرن هفت از این دو به خواجه نصیرالدین طوسی انتقال یافت. ابوریحان عدد پی را محاسبه کرد، محیط زمین را اندازه گیری نمود، موقعیت ستارگان را با اسطرلاب بدست آورد و کره جغرافیایی ساخت.سال 440 هجری قمری فرار سیده است. مردی که به جز در نوروز و مهرگان دست از کار نمی کشید اینک در بستر بیماری افتاده است. نفس های آخر بزرگ مرد علم و حکمت فرار سیده است. علی بن عیسی الولواجی به دیدن او آمده است. ابوریحان به یاد مسئله ای می افتد: ای شیخ! حساب جدات ثمانیه را که وقتی به من گفتی بازگوی که چگونه بود؟!شیخ گفت: ای حکیم بزرگوار. اکنون چه جای این سوال است؟ابوریحان می گوید: کدامیک از این دو امر بهتر است؟ بدانم و بمیرم یا ندانم و نادان درگذرم؟شیخ مسئله را بازگفت و از حضور ابوریحان مرخص شد. چندی دور نشده بود که صدای شیون و زاری از خانه او بلند شد... ابوریحان بیرونی در گذشت. ابوریحان و اعیاد ایران باستان «آن روز را که روز تازه‌ای بود جمشید عید گرفت، اگرچه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود.»
«ابوریحان بیرونی» دانش‌مند نام‌دار ایرانی (440-362 ق) در کتاب پارسی خود «التفهیم لاوائل صناعت التنجیم» گزارشی بسیار رسا و شیوا و حاوی نکاتی بی‌نظیر و ارزش‌مند از جشن‌های ایرانیان عرضه داشته است. وی می‌نویسد: «نوروز چیست؟ نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت، روز نو نام کرده‌اند؛ زیرا که پیشانی سال نو است و آن چه از پس اوست از این پنج روز [= پنج روز اول فروردین] همه جشن‌هاست. و ششم فروردین ماه را «نوروز بزرگ» دارند؛ زیرا که خسروان بدان پنج روز حق‌های حشم و گروهان و بزرگان بگزاردندی و حاجت‌ها روا کردنی، آن گاه بدین روز ششم خلوت کردندی خاصگان را. و اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین آن است که اول روزی است از زمانه و بدو، فلک آغازید گشتن. تیرگان چیست؟ - سیزدهم روز است از تیرماه. و نام‌اش تیر است هم نام ماه خویش، و همچنین است به هر ماهی آن روز که همنام‌اش باشد، او را جشن دارند. و بدین تیرگان گفتند که «آرش» تیر انداخت از بهر صلح منوچهر که با افراسیاب ترکی کرده است بر تیر پرتابی از مملکت… مهرگان چیست؟ - شانزدهم روز است از مهرماه و نام‌اش مهر. و اندر این روز «افریدون» ظفر یافت بر «بیوراسپ» جادو، آن که معروف است به ضحاک. و به کوه دماوند بازداشت و روزها که سپس [= پس از] مهرگان است، همه جشن‌اند بر کردار (مانند) آن چه از پس نوروز بود. و ششم آن مهرگان بزرگ بود و «رام» روز نام است و بدین دانندش. پروردگان چیست؟ - پنج روز پسین اندر آبان ماه [است] و سبب نام کردن آن چنان است که گبرکان [= زرتشتیان] اندرین پنج روز خورش و شراب نهادند روان‌های مردگان را. و همی گویند که جان مرده بیاید و از آن غذا گیرد. و چون از پس آبان ماه پنج روز افزونی بوده است، آنک [= اینک] «اندرگاه» خوانند. گروهی از ایشان پنداشتند که این روز «پروردگان» است و خلاف به میان آمد و اندر کیش ایشان مهم چیزی بود. پس هر دو پنج [روز] را به کار بردند از جهت احتیاط را. و بیست و ششم روزِ آبان ماه، فروردگان [= پروردگان] کردند و آخرشان، آخر دزدیده. و جمله فروردگان ده روز گشت. برنشستن کوسه [= سوار شدن مرد بدون موی صورت] چیست؟ - آذر ماه به روزگار خسروان، اولِ بهار بوده است. و نخستین روز از وی - از بهر فال - مردی بیامدی کوسه، برنشسته بر خری و به دست کلاغی گرفته و به بادبیزن خویشتن باد همی‌زدی و زمستان را وداع همی‌کردی و از مردمان بدان چیزی یافتی. و به زمانه‌ی ما به شیراز همی‌کرده‌اند و ضریبت [= خراج] پِذرفته از عامل،‌ تا هر چه ستاند از بامداد تا نیمروز به ضریبت دهد و تا نماز دیگر [= نماز عصر] از بهر خویشتن را بستاند و اگر از پسِ نماز دیگر بیابندش، سیلی خورد از هر کسی. بهمنجه چیست؟ - بهمن روز است از بهمن ماه [= دومین روز ماه]. و بدین روز، بهمن [= برف] سپید به شیر خالص پاک خورند و گویند که حفظ [= حافظه] فزاید مردم را و فرامشتی [= فراموشی] ببرد. و اما به خراسان مهمانی کنند بر دیگی که اندر او از هر دانه‌ی خوردنی کنند [= بریزند] و گوشت هر حیوانی و مرغی که حلال‌اند و آن چه اندر آن وقت بدان بقعت [= ناحیه] یافته شود از تره و نبات. سده چیست؟ - آبان روز است از بهمن ماه و آن دهم روز بود. و اندر شب‌اش که میان روز دهم است و میان روز یازدهم، آتش زنند به گوز [= درخت گردو] و بادام و گرد بر گرد آن شراب خورند و لهو و شادی کنند. و نیز گروهی از آن بگذرند بسوزانیدن جانوران. اما [وجه تسمیه‌ی سده] چنان است که از او [= روز سده] تا نوروز، پنجاه روز است و پنجاه شب. و نیز گفتند که اندرین روز از فرزندان پدر نخستین [= گیومرث]، صد تن تمام شدند. گهنبار چیست؟ - روزگار سال، پارها کرده است زرادشت و گفته است که به هر پاره‌ای [از سال]، ایزد تعالی گونه‌ای [از مخلوقات] را آفریده است؛ چون آسمان و زمین و آب و گیاه و جانور و مردم، تا عالم به سالی تمام آفریده شد. و به اول هر یکی از این پاره‌ها، پنج روز است، نام‌شان «گهنبار» (Gahanbar)». ابوریحان بیرونی کاشف آمریکا پیشینگان همه معتقد بودند که بخش خشکی معمور و قابل سکونت زمین منحصر به ربع شمالی است که آنرا ربع مسکون میگفتند ,ولی ابوریحان دانشمندی است که به نیروی علم و فراست حدس زد و اعتقاد داشت که در ربع شمالی دیگر یا در نیم کره ی جنوبی زمین یعنی در نقطه ی مقابل مقاطر ربع شمالی که فقط آنرا مسکون و معمور می دانستند نیز خشکی وجود دارد و دو ربع دیگر کره ی زمین را آب دریا فرا گرفته و وجود همین دریا ها ما بین دو قاره جدایی انداخته و مانع از ارتباط دو قسمت خشکی با یکدیگر شده است . گفته های این دانشمند در دو جای کتاب ارزشمندش ( الهند ) ثبت و بحث شده است و نیز در کتاب ( تحدید نهایات الاماکن ) که تاریخ تحریرش به سال 409 هجری قمری است در این باره که آیا در نیم کره جنوبی زمین نیز خشکی قابل عمارتی هست بحث مفصلی کرده است. باری خشکی مقاطر با ربع شمالی که ابوریحان حدس زده بود با همان سرزمینی منطبق میشود که واقع بین اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام است و پس از 462 سال توسط کریستوف کلمب کشف شد و آنرا ( آمریکا ) نامیدند . کریستوف کلمب هم چنانچه معروف است از روی قواعد و اطلاعات و بصیرت علمی آن قاره را کشف نکرده ، چرا که اصلاً از وجود چنین سرزمینی آگاهی نداشت و احتمال آن را هم نمی داد و بطوریکه گفتند او به مقصد هندوستان سفر کرده بود و در اثر اتفاقاتی که رخ داد در آن قاره سر در آورد که آنرا هیچ نمی شناخت ، اما ابوریحان از روی قواعد متقن و بصیرت علمی بوجود چنین سرزمینی پی برده و آنرا چندین قرن ( در حدود 5 قرن ) پیش از کریستوف کلمب صریح و واضح خبر داده بود ، پس درود به این دانشمند و فیلسوف و درود بر تمامی بزرگ مردان ایران زمین که نه فقط با علم خود بلکه حتی با اسم خود نیز این سرزمین را به سر افرازی برده اند .
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۲۷
شهید گمنام

آیت الله قرشی دانشمند جهان اسلام و یکی از مورخان برجسته حوزه علمیه نجف بود که خدمات بسیاری را در رمینه تألیف کتب اهل بیت(ع) به تشیع ارائه کرد.

باقر فرزند شیخ شریف قرشی نجفی در سال 1344 ق. (1926 م.) در شهر القاسم از توابع حله در کشور عراق در خانواده ای اهل علم و تقوا به دنیا آمد.

پدر باقر یک روحانی در منطقه قاسم از مناطق حله بود. وی مادر خود را در خردسالی از دست داد و در سن شش سالگی پدرش تربیت و تعلیم او را عهده دار شد و وارد مدرسه دینی اهل بیت علیهم السلام شد.

جد وی مرحوم شیخ مهدی قرشی از شاگردان مرحوم میرزای بزرگ شیرازی بود. وجه تسمیه این خاندان به قرشی از آن روست که این خانواده اصالتاً اهل منطقه شمس شهر کوت و منتسب به عشیره‏ای به نام جعافره هستند و اگر کسی از این مناطق به نجف می‏آمد به او قرشی می‏گفتند.

از آنجا که در اوان کودکی وی مدرسه رسمی وجود نداشت باقر و برادرش هادی در مکتب و نزد علما و معلمان دینی به درس و تحصیل مشغول شد. وی پس از کسب مقدمات، برای تحصیل مراحل بالاتر به نجف اشرف رفت.

باقر از سال 1380 ه.ق به درس خارج فقه و اصول پرداخت و سالیان طولانی از محضر اساتید بزرگ نجف بهره برد. قرشی در این سال‏ها با تعمق و مشقت بسیار، کتب قدیمی و خطی که درباره تاریخ و فرهنگ اسلام بود را مطالعه کرد.

باقرمدتی به شاگردی شیخ باقر قفطان پرداخت و نوشتن و خط را آموخت و سپس علوم زبان عربی را فراگرفت تا اینکه در علم نحو استاد و معروف شد. در این هنگام به مدت هشت سال به تدریس گروهی از اهل علم در منزل خود و مسجد هندی پرداخت و کتابی در شرح کتاب نحوی شواهد ابن ناظم تالیف نمود.

عشق به تألیف و تصنیف از کودکی همراه باقرشریف بود؛ به طوری که وی در همان دوران آغاز تحصیل کتابی در شرح ابیات الفیه ابن مالک تألیف کرد. در دوران تحصیلات بالاتر نیز وی به نگارش دروس شیخ محمد طاهر راضی، آیت الله خوئی و دروس قبلی پرداخت و در کنار آن از تدریس علومی که با عشق و علاقه فراوان آموخته بود غفلت نکرد.

وی درمنطق از محضر شیخ محمد علی الدمشقی، در بیان از محضر علامه شیخ عباس مظف، درفقه و اصول سطح از محضر سید موسی البعاج، شیخ بشیر عاملی و آیت الله العظمی سید محمود مرعشی نجفی بهره برد و در خارج فقه و اصول شاگرد آیت الله ال خوئی، آیت الله شیخ محمد طاهر آل الشیخ راضی، شیخ محمد تقی الایروانی و آیت الله سید محسن حکیم بود.

مرحوم علامه پس از فراگیری علوم مختلف دینی در محضر اساتید و علما به نوشتن تاریخ علاقه مند شد و به خاطر اشتیاق فراوان برای نشر ارزش های اهل بیت(ع) در این علم متخصص شد و تمام وقت خود را به نوشتن درباره شناخت اهل بیت(ع) اختصاص داد.

اما تألیفاتی که باقرشریف را به عنوان علامه باقرشریف قرشی شهره آفاق ساخت، کتبی است که درباره تاریخ و سیره اهل بیت عصمت و طهارت به رشته تحریر درآورد. برخی از این آثار به شرح زیر است:

زندگی محرر اعظم و رسول اکرم محمد (ص) در 3 جلد؛ موسوعه امیرالمؤمنین (ع) در 11 جلد؛ زندگی سیدة النساء فاطمه الزهرا (س)؛ زندگی امام حسن (ه) در 2 جلد؛ زندگی امام حسین (ع) در 3 جلد؛ زندگی امام زین العابدین (ع) در 2 جل؛ زندگی امام محمد الباقر (ع) در 2 جلد؛ موسوعه امام جعفر الصادق (ع) در 7 جلد؛ زندگی امام موسی بن جعفر (ع) در 2 جل؛ زندگی امام رضا (ع) در 2 جلد؛ زندگی امام جواد(ع)؛ زندگی امام هادی(ع)؛ زندگی امام حسن عسکری (ع)؛ زندگی امام مهدی(عج)؛ عباس بن علی(ع) پیشوای کرامت و فداکاری در اسلام؛ زندگی مسلم بن عقیل(ع)؛ حضرت زینب(س) نمونه جهاد در اسلام؛ اهل بیت(ع) در قرآن؛ أهل البیت در سایه سنت نبوی؛ أخلاق النبی و أهل بیته از جمله آثار آیت الله قرشی است.

وی همچنین کتاب های اجتماع سقیفه؛ خطیرترین حادثه تاریخ سیاسی اسلام، نظام سیاسی در اسلام، نظام تربیت در اسلام، النظام الاجتماعی فی الاسلام، نظام خانواده در اسلام، النظام الاقتصادی فی الاسلام، انظمه الحکم والاداره فی الاسلام، العمل و حقوق العامل فی الاسلام، هذه هی الشیعة، بحوث عقائدیه مقارنه، الشیعة والصحابه، السجود علی التربة الحسینیة، أضواء علی زیاره أهل القبور، سلامه القرآن من التحریف، الفقه الاسلامی تأسیس اصالته، تقریرات فقه و اصول آیت الله خوئی (به صورت خطی در کتابخانه امام حسن(ع) در نجف نگهداری می‏شود)، بررسی و تحلیلی درباره مختار ثقفی را در زمینه اسلام‏شناسی، تاریخ، فقه، فرهنگ و اجتماع به رشته تحریر درآورده است.

خصوصیات آثار آیت الله قرشی

شیخ باقر شریف قرشی توانست با توجه به اختناق شدیدی که در عراق نسبت به چاپ کتاب های دینی به خصوص در زمان رژیم صدام وجود داشت به تألیف و چاپ کتاب هایی در زمینه اهل بیت (ع)، تشیع و عقاید اسلامی دست بزند. وی دراین باره گفته بود به خاطر سانسور و نظارت شدید بر چاپخانه ها، برای نشر آثار دینی شیعه به برخی چاپخانه ها پول می‏دادم تا آثار را منتشر کنند ولی نام مؤسسات نشر لبنان، دمشق، قاهره و مانند آن را بزنند تا آثار منتشره ضبط نشود.

توجه مؤلف در نگارش تألیفات به مسائل و نیازهای زمانه ویژگی دیگر تألیفات آیت الله قرشی درباره اهل بیت (ع) و ابعاد مختلف نظامات اسلامی است. به گونه ای که وی انگیزه اصلی خود از نگارش سیره الائمه الطاهرین (ع) را از زمانی می داند که در گفت‎وگویی با شهید محمد باقر صدر از طرف شهید چنین ذکر شد که کار علمی، موضوعی و روش‎مند در زمینه اهل بیت (علیهم السلام) صورت نگرفته است. و نیز زمان عبدالکریم قاسم که تفکرات کمونیستی در حال گسترش بود ایشان با مطالعات خود در این زمینه به نگارش کتاب های مختلفی از جمله العمل و حقوق العامل فی الاسلام، فی انظمه الحکم و الاداره دست زدند.

مراجعه به کتاب های شیعه و سنی و استنادات آن ها و پرهیز از مراجعه صرف به کتاب های شیعی از خصوصیت دیگر تألیفات این عالم شیعه به شمار می رود.

با مراجعه به تألیفات آیت الله قرشی درباره اهل بیت(ع) می توان سبک بخصوصی از تاریخ نگاری را ملاحظه کرد. وی در تاریخ نگاری از مراجعه صرف به کتاب های تاریخی پرهیز کرده و مبنای کار خویش در تألیف تاریخ أهل بیت (ع) را احادیث و روایاتی که از آنان رسیده است قرار داده که با نثری روان نقل کرده و حوادث تاریخی را از دل آن بیرون می کشد که خود منبع مهمی در دستیابی خوانندگان به احادیث ائمه (ع) در زمینه های مختلف فقهی، علمی، سیاسی که به صورت های مختلف از ائمه (ع) به دست ما رسیده است به شمار می رود. نویسنده حتی دعاهایی که معصومین (ع) در شرایط گوناگون ارائه داده اند را نیزدر آثار خود آورده است.

علاوه بر این که نقل و بررسی احادیث ابعاد مختلف زندگی اهل بیت(ع) را از زبان خود آنان برای خوانندگان روشن می سازد، مؤلف به اوضاع زمانه به لحاظ سیاسی، علمی، اجتماعی، اقتصادی، مذهبی نیز توجه داشته و با دادن اطلاعاتی به خواننده، به بررسی جایگاه معصومین (ع) با توجه به روایات می پردازد.

به لحاظ محتوایی نویسنده سعی در مطرح نمودن ابعاد تازه و مطرح نشده تاریخ معصومین (علیهم السلام) داشته است. به عنوان نمونه وی به بعد دیگری از زندگی امام سجاد (ع) که علاوه بر زهد، بانی تمدن اسلامی و سازنده دوباره اسلام بودند پرداخته و این که این امام شهر مدینه را مرکزی علمی ساختند، و تحلیل اثر امام سجاد (ع) در رساله الحقوق و صحیفه سجادیه، زندگی و حیات علمی امام (ع) از زمره آن است.

آیت الله قرشی در بخشی از کتاب خود در باره حیات علمی امام سجاد (ع) چنین آورده است: امام سجاد (ع) مسجد پیامبر (ص) را محل مرکز مدرسه خود قرار داد و در شبستان مسجد بحث و مذاکرات خود را برعلما و فقها القا می فرمود و این مباحث شامل علم فقه، تفسیر، حدیث، فلسفه، علم کلام و قوانین رفتار و اخلاق بود.

تألیفات وی علاوه بر این که ابعاد مختلف زندگی ائمه (ع) را نشان داده اطلاعات مهمی نیز درباره اصحاب و شاگردان ائمه(ع) نیز به خوانندگان ارائه می دهد که تلاش او را در رجال شناسی را نشان می دهد.

ویژگی دیگر نگارش کتاب‎های تاریخی این مؤلف این است که هر چند در ارائه اطلاعات تاریخی به احادیث و روایات رسیده از ائمه (ع) توجه خاص داشته اما به نقل صرف آنان نیز اکتفا نکرده و به لحاظ صحت و سقم احادیث از روش حدیث شناسی شیعه و بررسی راوی و روایت به لحاظ سندی و عقلانی استفاده کرده است.

آیت الله قرشی با طرح تمام موضوعاتی که متضاد به نظر می رسد با منطق و به دور از هیاهو به نقد آراء و نظرات مختلف پرداخته است.

یکی از مسائل مطرح در تاریخ این است که آیا می توان نویسنده کاملا بی طرف داشت یا خیر؟ و از آن جایی که عقاید هر شخص خواه ناخواه در زاویه دید گوینده و نویسنده تأثیر می گذارد ـ که البته داشتن زاویه دید با طرفداری مغرضانه تفاوت دارد ـ در تألیفات شیخ باقر شریف قرشی ضمن این که وی یک عالم شیعی بوده و استنادش در تاریخ نگاری به احادیث ائمه(ع) است ویژگی خاصی می‏بینیم. بر خلاف روش برخی افراد و مکاتب که ابتدا دیدگاه خود را مشخص نموده و سپس با آوردن یک سری دلایل جریان مربوط به خود را به حق جلوه می‏دهند، ایشان سعی نموده اند حوادث تاریخی و تاریخ معصومین(ع) را با آوردن احادیث ائمه(ع) و دلایل عقلانی خود ارائه کرده وحقانیت آنان را اثبات نماید.

با شیوع تفکرات سوسیالیستی در کشورهای عربی، مرحوم قرشی کتبی درباره معرفی اسلام و مقابله با کمونیسم در عراق نوشت و خود را فداکارانه در تقابل با قاسم رییس جمهور وقت عراق قرار داد و از اسلام در مقابل تئوری های الحادی دفاع کرد.

تاسیس کتابخانه امام حسن(ع)

علامه شیخ باقر(ره) کتابخانه امام حسن(ع) را در حالی تاسیس کرد که آن زمان به جز کتابخانه حسینی و کاشف الغطاء کتابخانه دیگری درعراق نبود. وی تلاش زیادی برای تألیف انجام داد و به این باور رسید که بهترین خدمت به تفکر و دانش، تاسیس کتابخانه است. به همین دلیل با همکاری برادرش شیخ هادی قرشی کتابخانه امام حسن(ع) تاسیس شد ولی در ابتدا پاسخگوی تعداد کمی از علاقه مندان بود و سپس توسعه یافت، تا اینکه پس از مدتی تلاش تعداد کتب موجود در کتابخانه به صدهزار جلد رسید و البته تعداد چهارصد نسخه خطی نیز در آنجا نگهداری می شد.

پس از مدتی با توجه به افزایش حجم کتب و علاقمندان کتابخانه ای با پنج طبقه ساخته شد تا بتواند پاسخگوی مشتاقان علم باشد؛ که چهار طبقه آن برای مراجعه علاقمندان و مخزن کتابخانه و طبقه پنجم جهت حضور پژوهشگران و اساتید حوزه و دانشگاه اختصاص یافت.

این دانشمند بزرگ جهان معاصر و یکی از متفکران برجسته حوزه علمیه نجف با تالیفات گرانسنگ خود کتابخانه ها را پربار ساخت و این تالیفات به شهرت رسید. و به همین خاطر جایزه قدیمی ترین مؤلف عراق را از وزارت فرهنگ دریافت کرد.
وی پنجاه سال آخر عمر بابرکت خود را صرف تالیف کتابه هایی پربار درزمینه معرفی سیره اهل بیت عصمت و طهارت کرد.

آیت الله علامه شیخ باقر شریف قرشی سرانجام پس از یک عمر خدمات علمی و فرهنگی سترگ، و بعد از تحمل یک دوره بیماری طولانی روز 26 رجب 1433 (29 خرداد 1391) در 86 سالگی در نجف اشرف دار فانی را وداع گفت./

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۲۲
شهید گمنام

پرفسور محمد حسن گنجی، پدر علم جغرافیا و هواشناسی ایران، درگذشت.


دکتر گنجی، 28 تیرماه بر اثر زمین خوردن در منزل شخصی خود، دچار خونریزی مغزی شد. 
 
پس از آن، ایشان به بیمارستان پیامبران منتقل و تحت عمل جراحی قرار گرفت؛ ولی دیشب در این بیمارستان از دنیا رفت.
 
جزئیات مراسم ایشان در اخبار بعدی اعلام می شود.
 
گزیده زندگینامه پرفسور گنجی
 
دکتر محمد حسن گنجی، در ۲۱ خرداد سال ۱۲۹۱ خورشیدی در بیرجند به دنیا آمد. پس از پایان ‎تحصیلات مقدماتی در ‏مدرسه شوکتیه بیرجند، وارد دارالمعلمین عالی تهران شد و در‎ ‎رشته تاریخ و جغرافیا به دریافت درجه کارشناسی ‏نائل گردید. سپس به‎ ‎عنوان دانشجوی برگزیده به اروپا اعزام شده و در دانشگاه ویکتوریا منچستر انگلستان به تحصیل ادامه داده و در سال ۱۳۱۷، لیسانس تخصصی خود را در جغرافیا اخذ نمود.
 
وی بار دیگر در سال ۱۳۳۱، با استفاده از بورس تحصیلی عازم آمریکا شد و دکتری خود را در رشته جغرافیا، از دانشگاه کلارک دریافت داشت.
 
[دکتر ‏گنجی] پس از بازکشت به ایران در دانشگاه تهران، مشغول به تدریس شد و با درجه استادی در سال ۱۳۵۸ بازنشسته گردید. با این حال وی هیچ گاه دست از کار نکشید و از سال ۱۳۶۴ با مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، آغاز نمود. وی از سال ۱۳۷۰ به عنوان مشاور رئیس دانشکده علوم زمین با دانشگاه شهید بهشتی همکاری‏‎ ‎داشت.
 
 
وی علاوه بر مدیریت گروه جغرافیا، ‏ریاست دانشکده ادبیان و علوم انسانی و معاونت‎ ‎دانشگاه تهران، پیش از انقلاب اسلامی، ریاست اداره کل هواشناسی ایران و ریاست هواشناسی‎ ‎منطقه آسیا را نیز بر عهده داشت و  عضو کمیته ‏اجرایی سازمان هواشناسی جهان بود.
 
 
‎دکتر گنجی در کنار فعالیت‎ ‎خود در دانشگاه تهران، از مهرماه ۱۳۳۵ تا ‏مهرماه ۱۳۴۷ ریاست اداره کل هواشناسی‎ ‎ایران را نیز عهده دار بود. در این مدت، وی نماینده ثابت دولت ‏ایران در سازمان‎ ‎هواشناسی جهانی، به مدت ۵ سال ریاست هواشناسی منطقه آسیا(به مدت ۵ سال) و ‏عضویت‎ ‎کمیته اجرایی سازمان مزبور را برعهده داشت.
 
دکتر گنجی از اردیبهشت ماه ۱۳۴۲ تا‏‎ ‎مهرماه ‏‏۱۳۴۷ معاونت پارلمانی وزارت راه و در زمان ریاست دانشگاهیِ پروفسور رضا، از‎ ‎سال ۱۳۴۷ به مدت ‏یک سال پست معاونت اداری و مالی دانشگاه تهران را عهده دار شد‎. آنگاه پس از چندی مشاور دانشگاه گردید ‏و سپس از خردادماه ۱۳۵۳ عهده دار ریاست‏‎ ‎دانشکده ادبیات و علوم انسانی گردید و تا پایان خدمت ۳۷ ساله ‏ی دانشگاهی خود در این‎ ‎سمت باقی بود.
 
وی در بهمن ماه ۱۳۵۴ به افتخار بازنشستگی نائل آمد و از ‏مهرماه‎ ۱۳۵۴ ‎تا پایان سال ۱۳۵۷ ریاست مؤسسه آموزش عالی امیر شوکت الملک علم بیرجند را‏‎ ‎برعهده ‏داشت.
 
وی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ مشاور رئیس سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح‎ بود. و از سال ۱۳۷۳ نیز با سمت مشاور دانشکده علوم زمین‏‎ ‎دانشگاه شهید بهشتی در طراحی و ‏اجرای برنامه‌ها مشارکت داشته‌است.
 
همچنین از سال‎ ۱۳۶۵ ‎عضویت بخش جغرافیایی سازمان مطالعه و ‏تدوین کتب دانشگاهی (سمت) را دارا بوده‎ ‎و با بیشتر دانشگاه‌های تهران بویژه دانشگاه تربیت مدرس ‏در دوره‌های دکترای‎ ‎جغرافیا تدریس همکاری داشته‌است.
 
وی همچنین عضویت کمیته رهبری اطلس اقلیمی ‏ایران را‎ ‎در سازمان هواشناسی برعهده داشته‌است.
 
 
از دیگر مشاغل وی می‌توان به موارد زیر اشاره‎ ‎کرد:
 
‏عضو مادام العمر انجمن جغرافیائی انگلستان
عضو سابق انجمن سلطنتی مردم‎ ‎شناسی انگلستان و ایرلند
عضو شورای عالی آمار
عضو هیأت تحریریه دائره المعارف‎ ‎بریتانیا
عضو افتخاری انجمن ‏آمریکایی پیشرفت علوم
عضو شورای عالی مردم شناسی‎
عضو انجمن جغرافیائی کشورهای آسیا و ‏آفریقا
عضو کمیته ملی آبشناسی (یونسکو‎)
عضو هیأت ممیزه دانشگاه تهران
عضو کمیسیون ‏بورسهای دانشگاهی
عضو کمیسیون‎ ‎همکاری فرهنگی ایران و فرانسه (دانشگاهی)
عضو کمیته ‏جغرافیائی فرهنگستان ایران‎
عضو شورای عالی جغرافیائی وابسته به سازمان جغرافیائی کشور
عضو کمیته‎ ‎برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش
عضو هیأت امنای مدرسه عالی بازرگانی رشت
‏‏* ‎عضو هیأت امنای مدرسه عالی علوم اراک
 
عضو هیأت امنای مدرسه عالی فنی تهران
‎عضو ‏اتحادیه انحمن‌های علمی
رئیس اولین کنگره جغرافیدانان ایران ۱۳۵۲
عضو‎ ‎شورای دانشگاه ‏تهران
اولین رئیس انجمن جغرافیدانان ایران ۱۳۵۳ تا‏‎ ۱۳۵۷‎
 
 
دکتر گنجی، در سال ۱۳۵۴ به عنوان استاد ممتاز دانشگاه تهران‎ انتخاب شد. وی در بیست و نهمین کنگرهٔ ‏اتحادیهٔ بین المللی جغرافیایی در کره‎ ‎جنوبی در سال ۲۰۰۰ میلادی به عنوان یکی از ۱۵ جغرافیدان ‏برجستهٔ جهان شناخته شد و‎ ‎سازمان هواشناسی جهانی، جایزه علمی سال ۲۰۰۱ خود را به وی اعطا ‏کرد.
 
ایشان‎ ‎همچنین دارای نشان درجه سه در خدمات دولتی را دریافت کرده‌است. دکتر گنجی از اوایل‎ ‎انقلاب ‏تا هم اکنون بالغ بر ۶۳ لوح تقدیر از مراکز آثار و مفاخر علمی، چهره های‏‎ ‎ماندگار، انجمن‌های علمی ‏جغرافیایی و دانشگاه‌ها دریافت کرده‌است.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۱۸
شهید گمنام

پرزیدنت امریکایی (1809- 1865)

«آبراهام لینکلن» در 12 فوریه 1809 (همزمان با چارلز داروین) در خانواده ای فقیر و در کلبه ای چوبی در مزرعه «سینکینگ اسپرینگ» به دنیا آمد. پدرش «توماس لینکلن» و مادرش «ننسی هانکز» نام داشت و هر دو بی سواد بودند.
آبراهام یک خواهر بزرگتر به نام سارا لینکلن داشت که در سال 1805 به دنیا آمد. برادر کوچک وی، توماس در اوان کودکی جان سپرد.
والدین آبراهام عضو کلیسای پروتستان بودند که به دلیل رد حمایت از برده داری، از کلیسای بزرگ جدا شده بود. وی از دوران کودکی برخورد زیادی با احساسات ضد برده داری داشت. با این وجود، هرگز به کلیسای پدر و مادرش و یا کلیساهای دیگر نپیوست. در سال 1816، زمانی که لینکلن 7 ساله بود، همراه با پدر و مادرش به بخش بری هند نقل مکان کرد. در این ناحیه، در کلبه‌ای چوبی و بدون در و پنجره زندگی می کردند که کف آن پر از علف‌های وحشی بود. رختخواب‌هائی که تشک‌های آن را با برگ خشک پر کرده بودند، یک یا دو چهار پایه، یک میز و یک کتاب مقدس، همه اثاث و دارایی آنها را تشکیل می داد. او بعدها پی برد که این جابجایی بعضاً به دلیل برده داری و نیز به علت مشکلات اقتصادی موجود در کنتاکی صورت گرفته است. در سال 1818، مادرش در سن 34 سالگی و بر اثر عارضه ای جان باخت. اندک زمانی بعد، پدر لینکلن با سارا بوش جانستون ازدواج کرد. سارا، لینکلن را مانند بچه های خودش بزرگ کرد و در مقایسه لینکلن با پسر واقعی خودش چنین گفت : «هر دو بچه های خوبی بودند. اما اکنون که دیگر هیچکدام نیستند، باید بگویم که آبراهام بهترین پسری بود که در تمام عمرم دیدم » ( لینکلن، نوشته  دیوید هربرت دونالد، 1995).
 تحصیلات رسمی او احتمالاً فقط 18 ماه آموزش، آن هم به وسیله معلمان غیر رسمی بوده است. در واقع، او خود آموخته بود، هر کتابی که می توانست، قرض می گرفت و می خواند. بر انجیل، آثار ویلیام شکسپیر، تاریخ انگلستان و تاریخ آمریکا کاملاً مسلط بود و خود شیوه ای بسیار ساده برای سخن گفتن برگزید که حضار را - که به سخنان پرطمطراق عادت کرده بودند - متحیر می ساخت. روزی کتابی کهنه و موش خورده از شرح زندگی واشنگتن بدست آورد، آنرا با دقت فراوان خواند و بقدری شیفته آن شد که شاید اساس فکری و شخصیت ترقی جوی آبراهام متاثر از آن باشد.
در ۱۸ سالگی، در دکانی کوچک مشغول به کار شد. در ۱۵ مایلی خانه‌اش، دادگاههائی در فصول معینی از سال تشکیل می‌گردید. لینکلن گهگاه صبح زود خود را به ‌آنجا می‌رسانید و پس از آنکه تمام روز خود را به شنیدن سخنان قاضیان و دادستان و متهمان می گذراند، شامگاهان به خانه باز می‌گشت. او کتاب « قانون اساسی تجدید نظر شده ایالت ایندیانا» را نیز برای مطالعه به عاریه گرفت. مدتی نیز به کمک برادر ناتنی خود، کشتی بی بادبان مسطح می‌ساخت و چون با دقت فراوان این کار را به انجام رسانید، صاحب کار، تصدی یک کارخانه و همچنین دکان بزرگی در نیوسالم را به او واگذار نمود. لینکلن با مشتریان رفتار خوبی داشت. یکبار از یک مشتری اشتباهاً حدود ۶ سنت اضافه گرفته بود، شب هنگام دو سه مایل راه رفت تا مبلغ مزبور را به مشتری پس بدهد.
لینکلن که در خانواده ای فقیر پا به دنیا گذاشت، در تمام طول زندگیش با ناکامی مواجه شد. او در هشت دوره انتخابات شکست خورد و دو بار در کار تجارت ناکام ماند و به درهم ریختگی روانی دچار شد. بارها امکان داشت که از همه چیز دست بشوید و تسلیم شود، اما چنین نکرد و بزرگترین رئیس جمهور در تاریخ آمریکا شد. لینکلن قهرمان بود و هیچ گاه اسیر یاس و ناامیدی نشد. وی در سال 1860 و در سن 51 سالگی به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شد و در سال 1865، در آغاز دومین دوره ریاست جمهوری خود به قتل رسید وی در این مورد بیان داشت:
« راهی خسته کننده و لغزنده بود، یک پایم لغزید و به پای دیگرم خورد تا آن را هم از راه رفتن باز دارد، ولی من به خود آمدم و گفتم این صرفاً لغزشی است، نه از پا افتادن».
آبراهام لینکلن پسر یک کفاش بود و زمانی که رئیس جمهور آمریکا شد، طبعاً همه‎ اشراف زادگان سخت برآشفتند، و آزرده و خشمگین شدند.
در اولین روزی که می‎رفت تا نطق افتتاحیه‎ خود را در مجلس سنای آمریکا ارائه دهد، درست موقعی که داشت از جا برمی‎خاست تا به طرف تریبون برود، اشراف زاده ا‎ی بلند شد و گفت : « آقای لینکلن، هر چند شما بر حسب تصادف پست ریاست جمهوری این کشور را اشغال کرده‎اید، اما فراموش نکنید که همیشه به همراه پدرتان به منزل ما می‎آمدید تا کفش‎های خانواده‎ ما را تعمیر کنید و در این جا خیلی از سناتورها کفش‎هایی به پا دارند که پدر شما آن‎ها را ساخته است. بنابراین، هیچ گاه اصل خود را از یاد نبرید». این مرد فکر می‎کرد با این کار او را تحقیر می‎کند؛ اما انسان‎های عالیقدر فراتر از تحقیرند. آبراهام لینکلن گفت :
« من از شما سپاسگزارم که درست پیش از ارائه اولین خطابه‎ام به مجلس سنا، مرا به یاد پدرم انداختید. پدرم چنان طینت زیبایی داشت، چنان هنرمند خلاقی بود که هیچ کس قادر نبود کفش‎هایی به این زیبایی بدوزد. من خوب می‎دانم که هر کاری هم انجام دهم، هرگز نمی‎توانم آن قدر که او آفرینش‎گر بزرگی بود، رئیس جمهور بزرگی باشم. من نمی‎توانم از او پیشی بگیرم. در ضمن، می‎خواهم به همه‎ شما اشراف زادگان خاطر نشان سازم، اگر کفش‎های ساخت دست پدرم پاهایتان را آزار می‎دهد، من هم این هنر را زیر دست او آموخته‎ام. البته من کفاش قابلی نیستم، اما حداقل می‎توانم کفش‎هایتان را تعمیر کنم. کافی است به من اطلاع بدهید تا خودم شخصاً به منزلتان بیایم ».
سکوتی سنگین بر فضای مجلس حکمفرما شد.
لینکلن تلاش بسیاری برای لغو بردگی نمود و تصمیم گرفت تا برده فروشی را بطور قطع براندازد. وی در 23 سپتامبر 1862به اعضای کابینه گفت، من با خدای خود عهد کرده‌ام که این عمل را انجام دهم  و به دنبال آن، اعلامیه آزادی را صادر نمود که به موجب آن، چهار میلیون برده آزاد می شدند. این اقدام لینکلن، بزرگترین حادثه قرن نوزدهم به شمار می‌رود.
در 14 آوریل 1865 ( ساعت 10 و چند دقیقه شب )، پنج روز پس از پایان جنگ داخلی 4 ساله آمریکا، آبراهام لینکلن رئیس جمهوری وقت این کشور در جایگاه شماره 7 تماشاخانه فورد در مرکز شهر واشنگتن هدف گلوله « جان ویلکس بوث John Wilkes Booth » یک بازیگر 26 ساله تئاتر و از هواداران کنفدراسیون آمریکا ( طرفداران کاهش قدرت دولت مرکزی ــ جنوبی ها ) قرار گرفت و چند ساعت بعد ( ساعت 7 و 22 دقیقه بامداد 15 آوریل ) درگذشت. ضارب موفق شد از پنجره فرار کند و با اسبی که از قبل زیر پنجره آماده بود، از محل دور شد.
وی پس از تیراندازی به لینکلن، که در کنار همسرش نشسته بود و صحنه را تماشا می کرد، فریاد زد : جنوب انتقام گرفت. بوث از فاصله یک متر و نیمی تنها یک گلوله به پشت جمجمه لینکلن شلیک کرده بود.
 
نامه آبراهام لینکلن به آموزگار پسرش:

- او باید بداند که همه مردم عادل و صادق نیستند.
- به پسرم بیاموزید که به ازای هر آدم شیاد، انسانهای درست و صدیق هم وجود دارند.
- به او بگویید در ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر باحمیتی نیز وجود دارد.
 - به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هست. 
 - می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید، اگر با کار و زحمت یک دلار کسب کند، بهتر از این است که پنج دلار از روی زمین پیدا کند.
- به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد.
 - او را از غبطه خوردن برحذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.
- اگر می توانید به او نقش مهم کتاب در زندگی را آموزش دهید.
- به او بگویید که تعمق کند: 
به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان،
                      به گلهای درون باغچه،
به زنبورها که در هوا پرواز می کنند، ‌دقیق شود.
- به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر است مردود شود، اما با تقلب به قبولی نرسد.
- به پسرم یاد دهید که با ملایم ها، ‌ملایم و با گردن کشان، گردن کش باشد.
- به او بگویید به باورهایش ایمان داشته باشد، ‌حتی اگر همه خلاف او حرف بزنند.
- به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد، انتخاب کند.
- ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید، اگر می توانید به پسرم یاد دهید که در اوج اندوه تبسم کند. 
- به او بیاموزید که در اشک ریختن خجالتی وجود ندارد.
- به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.
- به او بگویید تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند، پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
- در کار تدریس به پسرم ملایمت بخرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید؛ بگذارید که شجاع باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۱۵
شهید گمنام

(م 458ق)

امام علی بن عبدالله بن احمد نیشابوری، مکنّی به ابوالحسن، معروف به ابن ابی الطیّب، از علما، مفسّران و شعرای مشهور قرن پنجم هجری قمری و معاصر سلطان محمودغزنوی بود.

او، در حدود سال 380هجری، در نیشابور متولّدشد.

ابن ابی طیّب، علوم فقه را نزد امام الافاق ابوسلیمان فندق بیهقی کسب نمود.

او،پس ازکسب علوم مختلف،به دعوت مردم سبزوار جهت قضاوت به آن شهر رفت.

خواجه ابوالقاسم علی بن محمدبن حسین بن عمرو، که یکی ازبزرگان سبزوار بود، به میمنت قدم ابن ابی الطیّب، برای وی، در کوی اسفریس مدرسه‌‌ای ساخت و اوعلاوه بر قضاوت شهر، درآنجا به تدریس علوم دینی پرداخت.

خواجه ابوالقاسم علی بن محمد ومحمدبن حسین از مربیان و مریدان او؛ بودند وحاکم امام ابوسعد کرامة وامام ابوحنیفه بویابادی نیشابوری(م484ق)و امام حمزه مقراضی متکلم، ازشاگردانابن ابی الطیب، بودند.

سرانجام، ابن ابی طیّب بسال 458 هجری، در سبزوار درگذشت و قبر وی هم اکنون دراین شهر به پیرحاجات، معروف است.

آثار ابن ابی الطیّب:

1-  التفسیرالکبیردر30جلد 2- التفسیر الأوسط(در15جلد) 3- التفسیر الصغیر (در3جلد) 4- دیوان شعر

نمونه شعر ابن ابی الطیّب:

فلک  الافاضل ارض نیسابور             مرسی الانام و لیس مرسی بور

دعیت  ابرشهر  البلاد    لانها             قطب  و سائرها  رسوم   السور

هی قبة الاسلام  نائرة الصوی             فکانها   الأقمار   قی   الدیجور

من  تلق  منهم   تلقه   بمهابة             رفت   علیه     لفضه   الموفور

لهم   الأوامر و النواهی  کلها             و مدی  سواهم   رتبة  المأمور

 

مآخذ:

1- تاریخ بیهق، ص186و185و131و194و251

2- ریحانة‌‌الادب، ج6 ص279

3- مجمل ‌‌فصیحی، ج2 ص176 (تاریخ فوت وی را بسال 452هجری نوشته است.)

4- فرهنگ بزرگان اسلام و ایران، ص364

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۱۳
شهید گمنام

(م 618 ق)

شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری، از بزرگان مشایخ تصوف ایران در قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری است. وی در سال 537 هجری در قریه (کدکن اکنون از توابع تربت حیدریه) نیشابور به دنیا آمد؛ و چون در آن شهر به دارو فروشی و عطاری اشتغال داشت، بدین لقب معروف شد.

عطار در دکان دارو فروشی به درمان بیماران می پرداخت و به کسب علوم و درک صحبت مشایخ و بزرگان اهل تصوف مانند: شیخ نجم الدین کبری و دیگران نیز روزگار می گذراند.  در این راه آنقدر پیش رفت که خود از پیشوایان این طریقت گشت و مقامش بجائی رسید که مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) درباره او گفت:

هفت شهر عشق را عطار گشت                        ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

عطار در سال 627 هجری در فتنه مغولان در نیشابور به قتل رسید. درباره کشته شدن او بدست مغولان داستانهائی نقل کرده اند.

عطار در داستان سرائی به مراتب چیره دست تر از سنائی است، در آثار عطار میتوان یک نوع سیر تکاملی درونی را به وضوح مشاهده کرد که در مورد شاعران دیگر نادر است.

تألیف ها و تصنیف های عطار را در نظم و نثر به عدد سوره های قرآن 114 دانسته اند و معروفترین آنها عبارتست از:

دیوان قصیده ها و غزل های او که در حدود ده هزار بیت است. دیگر الهی نامه، خسرو نامه، پندار نامه، اسرار نامه، مصیبت نامه، و از مثنویهای بسیار مشهور او منطق الطیر است که نزدیک به هفت هزار بیت دارد و مراتب سیر و سلوک و رسیدن بحق و توحید را از زبان مرغان که در طلب سیمرغ حرکت می کنند، بیان میدارد و هفت منزل، طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و فنا را در آن شرح میدهد.

سرمشق عطار در این کتاب به نحو اکمل «رسالةالطیر» منثور، غزالی است که

سرمشق عطار دراین کتاب به نحو اکمل «رسالةالطیر» منثور، غزالی است که آن را با «منطق الطیر» از مشاجره بین انسان و حیوان که رساله معروفی از اخوان صفاست درآمیخته و علاوه بر آن از «سیر العباد الی المعاد سنائی» نیز سود جسته است.

از تألیف های مهم شیخ عطار به نثر فارسی «تذکرةالاولیاء» است، که آن را در سال 617 هجری تألیف کرد. در آن شرح حال و اقوال و کرامت های نود و شش تن از پشوایان طریقت تصوف و عارفان بزرگ را به نثری ساده و شیوا نگاشته است.

شیخ عطار از شاعران بزرگ و از عارفان نامی ایران است که مقام معنوی و تأثیر وجود او در تاریخ تفکر معنوی ایرانیان بسیار با اهمیت و در خور توجه و دقت می باشد.

جامی در نفحات الانس آورده است که جلال الدین رومی (بلخی) گفته: « نور منصور (حسین بن منصور حلاج) بعد از صد و پنجاه سال به روح فریدالدین عطار تجلی کرد و مربی او شد.»، این نکته را مؤلفان هفت اقلیم و بستان السیاحه و سفینةالاولیاء و خزینةالاصفیاء و روز روشن نیز آورده اند.

به عقیده نگارنده، شیخ فریدالدین عطار نیشابوری یکی از حاملان بزرگ فلسفه اشراق بوده است و غزل معروف: «مسلمان من اگر گبرم که بتخانه بنا کردم»، وی نیز مؤید این نظریه می باشد. بدیهی است، شهادت شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی فیلسوف بزرگ ایرانی در سال 587 هجری که شیخ عطار در آن موقع پنجاه سال داشته است، در روحیه وی بسیار مؤثر افتاده و کتاب اسرارنامه را که در آن میگوید:

ز بس معنی که دارم در ضمیرم                                خدا داند که در گفتن اسیرم

ز ما چندان که گویی ذکر ماند                                  ولیکن اصل معنی بکر ماند

با آگاهی بر واقعه دل خراش مرگ شیخ اشراق در آن عصر سروده است. برخی گفته اند که کتاب مصیبت نامه را نیز تحت تأثیر همین واقعه تأثر انگیز به نظم در آورده است. در پایان شرح حال او غزل معروف مورد بحث در بالا که حاوی اشارات عرفانی و فلسفی و نکته های روشن ارتباط و هم بستگی فکری و پی گیری در یافتن رگه های طلائی فلسفه اشراق در ایران بعد از اسلام است نقل میشود:

مسلمانان من آن گبرم که بتخانه بنا کردم                           شدم بر بام بتخانه درین عالم ندا کردم

صلای کفر در دادم شما را ای مسلمانان                             که من آن کهنه بتها را دگر باره جلا کردم

از آن مادر که من زادم دگر باره شدم جفتش                        از آنم گبر میخوانند که با مادر زنا کردم

به بکری زادم از مادر از آن عیسیم میخوانند                          که من این شیر مادر را دگر باره غذا کردم

اگر "عطار" مسکین را درین گبری بسوزانند                           گوه باشید، ای مردان که من خود را فدا کردم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۱۲
شهید گمنام

از اعاظم حکما واماجد فضلای زمان حود بوده غیث سحاب فضل وکمال ولیث غاب جاه وجلال بوده از اهل جرجان ومضجعش در همان دیار فرخ بنیاد طبع بلندیداشته این چند بیت از نتایج طبع او قلمی شد:
 
دلم میان دو زلفت نهان شد ای مه روی
 
  زبهر آنکه زچشمت همی بپرهیزد
 
نه بینی آنکه چو مر زلف را به شانه زنی
 
  سر دو زلف تو در شانه می درآویزد
 
همی بترسم کو را برون برد زمیان
 
  چودید چشمت زو رستخیز می خیزد
 
وگر بخسبد یک چشم زخم وقت سحر
 
  نسیم زلف تو آن خفته را برانگیزد
 
وگر ببیند غماز غمزه تو دلم
 
  هلاک جان بود ارجان ازو بنگریزد
 
 
 
وله ایضاً
چیست این باژگونه طبع فلک
 
  گاه دیوی ست زشت وگاه ملک
 
زبس این پر گزافه قسمت او
 
  از حقیقت دلم کشیده به شک
 
بی خرد زو نشسته تکیه زده
 
  زیر دیبای زرش خز و فنک
 
با خرد را ازو به خورد وبه خواب
 
  زبرش آتش ست وزیر خنک
 
گویی اردهر کرده داد وکند
 
  این چنین داد کی بود ویحک
 
درک الاسفل است جای امید
 
  به درج مرد کی رسد زدرک
 
نیکبختی چو آب ومن سمکم
 
  او زمن دور چون سم از سمک
 
دیریابست تا کی این گله زو
 
  به جهان دم مزن ز لی و زلک
 
فلک از طبع برنگردد وتو
 
  بی تکلف گله مکن زفلک
 

مجمع الفصحا ، جلد1

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۰۹
شهید گمنام
مردی فاضل و کامل بوده از استادان کهن وبزرگان سخن است او را ابوزراعه معمری گویند.
از اشعارش جز این چند بیت به دست نیامد:
 
هرآن کسی نباشد زاخترش اقبال
 
  بود همه هنر او به خلق نامقبول
 
شجاعتش همه دیوانگی فصاحت حشو
 
  سخن گزاف وکریمی فساد وفضل فضول
 
آنجا که درم باید انبار براندازم
 
  وانجا که سخن باید چون موم کنم آهن
 
 
چون باد همی گردد با باد همی گردم
 
  گه با قدح وبربط گه با زره وجوشن
 
 
           
 
 
در فخریه گوید
اگر به دولت با رودکی نه همسانم
 
  عجب مکن سخن از رودکی نه کم دانم
 
اگر به کوری چشم او بیافت گیتی را
 
  زبهر گیتی من کور بود نتوانم
 
هزار یک زان کو یافت از عطای ملوک
 
  به من دهی سخن آید هزار چندانم
 

مجمع الفصحاء ، جلد1
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۰۶
شهید گمنام